مراجعت نموده بدربار پادشاهى آمد از آمدن ممنوع شد و او ملتفت نشده با غلبه و ازدحام تمام ميآمد پادشاه در لاهور بود و از افساد مفسدين بپسر بد مظنه و بىاعتماد شده بود با سپاه گران و گروه انبوه از لاهور بيرون آمده بجانب او در حركت آمده در ما بين آگره و لاهور فريقين را مقارنه اتفاق افتاد بعضى از امراء و مردم معتبر از او روگردان شده بموكب پادشاهى پيوستند .
سلطان خرم خايف و هراسان گشته از راهى كه آمده بود برگرديده به طرف برهانپور شتافت و از آنجا بدكن رفت و از ميان ولايت قطبشاهى گذشته به قصد بتسخير بنگاله بدان صوب در حركت آمد و در آنجا با ابراهيمخان بنگاله كه از امراء بزرگ پادشاهى و قوم آصفخان بود مصاف داد و بر او غالب آمد و فتح بنگاله كرده فيلخانه و خزاين موفور بدست آورد و از آنجا متوجه آلهاپاس گرديد اين مقدمات موجب زيادتى وحشت و طغيان او گشته شاه سليم شاهزاده پرويز را با مهابت خان حاكم كابل كه از امراء ذيشأن آن دولت است به تنبيه و تأديب او مأمور فرموده با لشكر عظيم فرستاد و در حدود آلهاپاس فيما بين محاربهء قوى روى داده شكست بجانب سلطان خرم افتاد و از راه بنگاله كه آمده بود بازگشته بدكن رفت در اينمرتبه در ولايت قطبشاه توقف ننموده بولايت نظامشاه رفت چند گاه در آنجا اقامت گزيده بسر برد سلاطين دكن فى الجمله بازگشتى به او كرده خدمات مينمودند از بودن آنجا دلگير گشته قصد آمدن ايران كرد كه از حضرت شاه استعانت جويد چون بولايت تته رسيد اراده نمود كه قلعه تته را بدست آورده ولايت سند را كه بايران اقرب است متصرف گردد حاكم تته قلعه بسته شروع دو قلعه دارى كرده تسخير قلعه تيسر گشت عظماء دولتش از آمدن ايران مانع شدند .
بالضروره بازگشته بولايت نظامشاه رفت درين آمد و رفت جمعيت او روى بتفرقه و پراكندگى آورده روزى چند با معدودى در آن ملك اقامت گزيده بيسر و سامان بسر ميبرد و نظامشاه از خوف پادشاه در مقام آن درآمده بود كه او را از ولايت خود عذر خواهد .
درين اثناء قضيهء فوت شاهزاده پرويز وقوع يافته و خبر به او رسيد در دربار پادشاهى نيز ميانهء مهابت خان و آصفخان منازعه پديد آمده ساير قرب و اقتدار آصفخان و ربط او با حرم محترم پادشاه و شرف محرميت عنايتى كه ازاء حقوق خدمات و جانسپاريها متوقع و چشم داشت مهابت خان بوده بظهور نيامده از پادشاه رنجيده خاطر جدا گشته به او ملحق شد سلطان خرم از آمدن او مسرور و فرحناك گشته از اين دو مقدمهء نازله دولت او آب و رنگى يافت و در انديشهء بيرون آمدن از آن ملك بودند كه خبر واقعهء ناگزير پادشاه نيز ورود يافت از آنجا بعزم دار السلطنهء آگره در حركت آمده با معدودى روانه شدند سلاطين دكن طريقهء مردمى مسلوك داشتند و لشكريان اطراف از جغتاى و مغل و افغان و راجپوت بجانب او ميل نموده در هر مرحله جمعى به او مىپيوستند و در اردوى او جمعيتى عظيم فراهم آمد آوازهء آمدن او تزلزل در بنيان سلطنت سلطان بلاغى انداخته اركان دولت او و عقلاى لشكر كه غورى در امور دنيوى داشته با وجود صلبى رشيد صاحب داعيه تمشيت مهم پسرزاده را دور از كار دانسته تردد خاطر ايشان يوما فيوما متزايد ميگشت بالجمله از لاهور بيرون آمده روى توجه بدار السلطنهء آگره كه مقر سلطنت آن دودمانست [ 752 ] از لشكريان و طبقات سپاه از اردوى اعظم بيرون رفته بسلطان خرم مىپيوستند و در ادراك ملازمت و كورنش بر يكديگر سبقت مىجستند چنانچه در حدود آگره اكثر اعيان و طبقات لشكر بر سر او جمع آمده بودند .
آصف خان و بعضى از خواص دربار پادشاهى نيز صلاح در متابعت و انقياد او دانسته قاصدان سخندان فرستاده اظهار دولتخواهى كردند و سلطان خرم با خيل و حشم خوشدل و خرم
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1068
مساهمون: اسكندر بيگ تركمان
ص١٠٦٨