پر گشوده و در آستانهء دار « لا تبقينّ فى المسجد خوخة إلّا خوخة أبى بكر » « 1 » ، باب تقرّب به روى او بر گشوده است .
هنگام وفات سيّد الكلّ به تلاوت
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
[ 3 / 144 ] هادى ارباب حيرت باقوم السّبل گشته و وقت قتال مانعان زكات به فرمودهء « لو منعونى عقالا » ، عقلاى زمان را در مكتب مكنت خويش به زانوى تعليم در آورده . به مقاتلهء بنى حنيفه ابقاى ملّت حنيفى فرموده و به محاربهء ارباب ارتداد ، مواد فساد را از عالم رد نموده « 2 » . جمع متفرّقات كتاب ، فاتحهء خيرات او و استخلاف عمر بن الخطّاب خاتمهء حسنات اوست .
از صحابه امام افضل اوست * اوّل اوليا و اكمل اوست
پايهها پيش او فرو پايه * جوهر ذات او گران مايه
آن كه در صدق پيشتر باشد * فضلش از جمله بيشتر باشد
اى ندانسته رتبت صدّيق * كرده در افضليّتش تدقيق ( 7 - پ )
كرده تصديق اوّليّت او * در تردّد ز افضليّت او
معنى افضليّت اصحاب * نيست غير از زيادتى ثواب
آن كه اوّل شود در ايمان ، راست * مثل اجر همه كسان ، او راست
چون ابو بكر اين تقدّم « 3 » يافت * اجر خويش و اجور مردم يافت
چونكه ثانى مصطفى باشد * افضل ار خوانيش ، روا باشد
رضى اللّه عن أبي بكر * سابق الأصفياء في القدر
مناقب عمر فاروق رضى اللّه عنه
و مصلّى آن سابق ميدان كرامت ، مصلّى « 4 » محراب امامت ، فايق اصحاب به عدل و حسن
هامش
( 1 ) .K: لا تبقي خوخة فى المسجد الّا سدّت غير خوخة أبي بكر الصّديق رضى اللّه عنه
( 2 ) .K: پشت ارباب ارتداد شكسته
( 3 ) .K: تقديم
( 4 ) .K: مصلاى