اوّل اسباب الهى كه به واسطهء [ كفات ] « 1 » قضات كه به شيراز درآمده بودند و روزگار عيش عجزه از قدوم ايشان به سر آمده بود و دست اضطرار به دعاى : « الهى من الّذى دعاك فلم تجبه و من الّذى استغاثك فلم تغثه » ، يا غوثاه يا غوثاه ، برافراشته و چشم اجابت در شاهراه
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ
[ 27 / 62 ] « 2 » گماشته . هر چند پادشاه راحم « 3 » مرحوم از ارادهء ظلم بر مظلوم منزّه بود ، فامّا مظلومان از ناآگاهى پادشاه آگاه نبودند و از مكر و تزوير آن جماعت كه افعال مذمومهء « 4 » خود را بنابر ارادهء سرعت انفاذ به حضرت پادشاه ( 221 - ر ) صاحب داد نسبت مىكردند مطلع نه ، و « 5 » هنگام دعا و طلب نزول بلاى [ بلوى ] آن حضرت را عمده مىساختند . لاجرم ، بلاى نازل به حكم
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً
[ 8 / 25 ] عامّ شد و عامّهء آن بر بخت جوان و تخت امن و امان خاصّ گشت .
ديگر از اسباب طبيعى آنكه چون موكب همايون در قراباغ نزول فرمود و عفونت هوا معلوم گشت ، هر روز در گوشهاى كسى خسته مىشد و از آن جمله قليلى از چنگ اجل رسته مىگشت . حضرت اعلى فرمود كه لجام ريز توجّه تبريز فرمايد . بعضى « 6 » مانع شدند و نمودند كه توجّه رايات همايون موجب پريشانى الوس « 7 » مىشود ، اولى توقّف است .
هر آينه بدن لطيف و ذات شريف را به واسطهء عفونت هوا و سرايت حمّى آفت رسيد .
اوّل از اسباب طبيعيّهء حدوث مرض آن بود كه در ايّام بيمارى حضرت مهد عليا ، حضرت اعلى به قصد عيادت ايشان شتافتند و والدهء ماجده را در چنگ مرض مبتلا و در شدايد اوجاع معنّا يافتند . حضرت اعلى خاقانى را عرق تحنّن و مهربانى به حركت آمده ، از خاطر قرار و سكون ببرد و ديده [ به گريهء خونبار ركون كرد « 8 » ] و ژالهء اشك بر ارغوان چهره فرود آمد و لآلى « 9 » مكنون بر گونهء ياقوتفام روان گشت .
هامش
( 1 ) .KPF: كفايت .
( 2 ) .F: دعاه + الآيه .
( 3 ) .P: راحم + و .
( 4 ) .F: فعال مذّمه .
( 5 ) .F: كه .
( 6 ) .P: بعض .
( 7 ) .K: اولوس .
( 8 ) .F: ديده گريان كرد .
( 9 ) .P: لاله .