ذكر اسباب مرض حضرت اعلى خاقانى و ريختن گلبرگ جوانى « 1 » از شاخ زندگانى
قلم را سر و برگ اين قصّه نيست * دل من شكيباى « 2 » اين غصّه نيست
مغنّى سرودى بگو سوزناك * كه از ديده رودى فشانم به خاك
مرا روز از سوز دل تاب نيست * مرا شب زمانى ز غم خواب نيست
مرا در جگر آتشين شعلهاىست * كزو كوه آتش كمين شعلهاىست
زند شعله از چاك سينه علم * بسوزد كتاب و دوات و قلم
پس اين داستان را بيان چون كنم * غم از دل نيارم كه بيرون « 3 » كنم
هر « 4 » چند تأكيد اين حكايت آتش افروز و تجديد اين روايت غم اندوز است ، فامّا در تذكار آن رجا واثق است كه دل از بىوفايى زمان آگاه شود و در تكرار آن اميد « 5 » موجود كه غافلى از تغيّرات زمان انتباه يابد . چه ، دولت « 6 » مهيّا كه بندگان حضرت اعلى را دست داده و نعمت « 7 » هنىّ كه بدين عتبهء عليا روى نهاده بود ، بر روى كم پادشاه « 8 » ديده گشاده و در
هامش
( 1 ) .P: جوانى + آن حضرت .
( 2 ) .P: شكيبايى .
( 3 ) .P: برون .
( 4 ) .P: مرا .
( 5 ) .K: اميدى .
( 6 ) .P: دولتى .
( 7 ) .P: نعمتى .
( 8 ) .P: پادشاهى .