[ هر ] « 1 » كام ، ناكامى و انجام هر سرانجام بىسرانجامىست .
[ شعر ]
سرانجام چون باز بايد سپرد * همه رنج ما باد بايد شمرد
وفا گر ز ملك جهان آمدى * كى « 2 » از جم به يعقوب خان آمدى ( 220 - پ )
الحكايت
چون پادشاه بلند رايت را روزگار جهانبانى به فرجام رسيده و ايّام كامرانى به انجا [ م ] انجاميده بود ، و نيز توالى نشئات لطفى و قهرى و تتالى نظرات امنى و خوفى مقتضى آن بود كه چون اهل عالم زمانى در ظلال راحت و امن بر آسودند ، ايّامى در نكال جراحت خوف جان بفرسايند و چون روزگار فتنه و بلا ، پاى در دامن عدم و فنا برده بودند ، چند گاهى سر از گريبان شدّت و عنا برآرند . چون شكر نعمت « 3 »
لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً
« 4 » [ 24 / 55 ] چنانچه سزاوار باشد به ظهور نرسيده ، لاغر و [ رنج ] « 5 » نقمت « 6 »
أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى تَخَوُّفٍ [ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ ]
« 7 » [ 16 / 47 ] هوش از دلها بربايد .
نظم « 8 »
چو جامِ شكر ننوشى خمار رنج بچش « 9 » * چو قدرِ امن ندانى بلاى خوف بكش
بعد از تقدير آسمانى « 10 » و قضاى سبحانى « 11 » اسباب متوافره كه هر يك علّت [ تامّهء ] مستقلّه تواند بود از غيب سر برزد .
هامش
( 1 ) .PF: ندارد ، ازKافزوده شد .
( 2 ) .F: كم .
( 3 ) .F: نعمت .
( 4 ) .FP: تخوف + فما هم . بمعجزين ، با توجّه به قرآن مجيد و نسخهKتصحيح شد .
( 5 ) .KPF: شكر ؛ با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد .
( 6 ) .F: نعمت .
( 7 ) .FP: تخوف + فما هم بمعجزين ، با توجّه به قرآن مجيد و نسخهءKتصحيح شد .
( 8 ) .P: شعر .
( 9 ) .P: مچش .
( 10 ) .P: آسمانى .
( 11 ) .P: سبحانى .