[ ابيات ] « 1 »
لب ازو خشك و ديده از وى تر * صبر از دل ربوده ، هوش از سر
گر به لطفش دمى به خويش كشى * ردّ كند شربتى كه پيش كشى
خشك ناكرده از عرق جامه * گرم سازد به تازه هنگامه
وقت سودا كه آتش انگيزد * خون صد ناتوان فرو ريزد
ديگر روز اطبّاى البّاء بعد از تفتيش و قبل از تشخيص به حمّاى و بوى مقرّر داشته « 2 » ، فصد فرمودند و به دستى كه سالها نوش عالم رسيده « 3 » بود ، نيش الم رسانيدند .
مطلع « 4 »
به عالم گاه فَصدش چون كه گلگون خون او ريزد * چه باشد حال بلبل چون گل از گلبن فرو ريزد !
مرض صفراوى كه نيش فصد در او سمّ ارقم است ، اشتداد تمام يافت و بقيهء دم بدن به واسطهء قلّت رطوبت و غلبهء يبوست محترق شد و عساكر امراض در نواحى بدن متفرّق گشتند . هر لحظه المى سر بر مىزد و هر ساعتى غمى روى مىنمود . اگر ملاحظهء انعاش حرارت غريزى كرده به مقوّيات علاج كردندى ، حمّاى مستولى را كه چون زمين دايمة البنيان و چون آسمان ( 222 - پ ) دايرة الاركان بود ، زيان داشتى و اگر ملاحظهء تقويت كبد كرده به مسكّنات تدبير نمودندى ، بيم بود كه از قلّت حرارت غريزيّه رطوبات غريبه غالب شود و بدن عطشان به مادّهء صالحه را بر سر چشمهء استسقا رساند .
و محمد بن زكريا الرّازى المتطبّب در كتاب حاوى گفته كه اسباب امتداد امراض چند چيزست : اوّل برد هوا ، دوم [ قلّت ] « 5 » حرارت غريزى ، سيوم « 6 » غلظت بدن . و اين اسباب در آن وقت مجتمع بود . چه ، برودت هوا افراط داشت و بدن كوه هيكل در خلقت « 7 » بغايت
هامش
( 1 ) .F: ندارد ؛P: بيت .
( 2 ) .P: داشتند .
( 3 ) .KP: رسانيده .
( 4 ) .P: بيت .
( 5 ) .KPF: ندارد ، با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد .
( 6 ) .K: سيم درستى .
( 7 ) .F: خلعت .