كرده « 1 » كه پس از چند روز در عزاى جگر سوز خود را بر خاك خواهند افكند ؟ عمارات و حوضخانهها را از نزول خداوند آبى در روى كار آمد ، فامّا زود هر حوضى ديدهء گريان شد . نهرهاى جان نواز را از ورود آن حضرت حياتى در بدن آمد ، فامّا نه دير [ ى كه درياى ] « 2 » ، خون در ايشان روان شد .
ابيات « 3 »
مسلمانان شهِ ما خوشدلى بود * ميانِ پادشاهان مُقبلى بود
به هر محفل كه چون گل رخ نمودى * از اين گل چهره خرّم محفلى بود
چو مَه در خاك اين منزل فرو رفت * چه دامنگير يا ربّ منزلى بود
بعد از اندك زمانى عيد قربان در رسيد .
ابيات عيدى « 4 » ( 215 - پ )
عيدِ قربان آمد و قربانيان حيرانِ تو * بگذر اى خونريز ، تا جانها شود قربان تو
تو پى كشتن گريبان مىكشى فارغ مرا * من در آن « 5 » انديشه كز خون تر شود دامان تو
صبح عيد پادشاه سعيد ، به سنن و وظايف اعياد از اقامت خطبه و اوراد فراغت « 6 » نموده به ذبح قرابين تقرّب و تنسّك نمود « 7 » . گويى قدوم اين عيد حاجّ مخبر بود ، بدانكه باديهء هجران به سر آمده و نوبت حج اكبرآمده است و تشنگى باديهء حرمان دنيا بس است ، از زمزم صفاى عقبى « 8 » جامى مىبايد كشيد و ضيق « 9 » مغيلانات اشباح تا چند به سعت سدرهء طوباى « 10 » عالم ارواح مىبايد رسيد .
مثنوى « 11 »
تنگىِ اين خانهء تاريك بس * دورى اين وعدهء نزديك بس
هامش
( 1 ) .P: كرد .
( 2 ) .P: در ؛ با توجه به فحواى عبارت ازKافزوده شد .
( 3 ) .P: شعر .
( 4 ) .P: بيت .
( 5 ) .P: درين .
( 6 ) .F: اقامت .
( 7 ) .P: فرمود .
( 8 ) .P: صفا به معنى .
( 9 ) .P: صيف ،K: ضنك .
( 10 ) .FKP: طوبى .
( 11 ) .P: شعر .