وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ
[ 16 / 6 ] حسب حال ايشان بود و اسبهاى تازى كجيم پوش و استرهاى محمول به احمال خزينه كه از فرمودهء
وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَ زِينَةً
[ 16 / 8 ] نمونه بود و از اقمشهء ( 196 - ر ) وافره و غلمان « 1 » متكاثره عرضى رفيع و مالى ذريع به عرض رسانيد . لطف حضرت اعلى بر بعضى رقم قبول كشيد و بواقى به صاحب بخشيد . و بعد از عرض پيشكش پادشاهزاده ، تبرّكات امرا تواچى كه مجدّدا بدين منصب رفيع فايز شده بودند ، آماده بود .
امير اعظم افخم « 2 » اكرم نظام الدّولة و الدّين قلى « 3 » بيك « 4 » كه در ظهور « 5 » دانش و فرزانگى يگانه « 6 » و امير اكرم امجد جلال الدّين حسن على بيك « 7 » كه در طريق جلادت و مردانگى اوحد زمانه است و در آن اوقات از پايهء منصب پروانچى به امارت ديوان تواچى رسيده بودند ، پيشكشهاى لايق و تنسوقهاى موافق به شرف عرض رسانيدند . و در آن روز زينت جهانبانى و شوكت ملوك كيانى به كمال رسيد كه در خواطر بيم زوال و انديشهء اصابة عين الكمال سر برزد .
اشعار « 8 »
بران حشمت و شوكت « 9 » و ملك و مال * خشينا اصابة عين الكمال
كمالُ المعالي « 10 » بدا نقصه * اذا تمّ أمر دنا نقصه
حكيم محقّق چنين زد رقم * توقّع زوالا اذا قيل تمّ
و فى الواقع آن « 11 » انديشه واقع در اصدق مواقع بود ، چه ، چشم بد ايّام به حكم فرمودهء :
« انّ العين حقّ » ، بدان دولت فرخنده فرجام رسيده بود و اهل زمانه را ايّام عافيت به نهايت انجاميده .
گويى امن و راحت ميهمانى بود كه چندگاه در منزل جهان استراحت ( 196 - پ ) داشت و اكنون به صداى الرّحيل بار مىبندد و فراغت و عافيت مسافرى « 12 »
هامش
( 1 ) .K: غلامان .
( 2 ) .F: افهم .
( 3 ) .PF: قولى .
( 4 ) .KP: بك .
( 5 ) .F: طوره ؛K: طور .
( 6 ) .P: مكان .
( 7 ) .KP: بك .
( 8 ) .P: شعر .
( 9 ) .P: شوكت و حشمت .
( 10 ) .F: المعانى .
( 11 ) .KP: از .
( 12 ) .P: ساغرى .