روى فرار به ديگر نواحى بلاد خود آورد « 1 » . شطرنج مبارات و مقابله ميان عسكر اسلام و جيش كفّار لئام همچنان قايم مانده بود تا منصوبه باز چرخ ، طرح بختى انگيخت و به عزم قشلاق ، شاه رخ به عرضهء قراباغ آورد .
بيت
باز وقت آمد كه سرو من به بستان بگذرد * عاشق بيدل به هر كامى ز صد جان بگذرد
امير خليل صوفى ، وقت را غنيمت شمرده ، دانست كه ظفر به جانب او رو آورده ، شرح حال به پايهء سرير اقبال معروض داشت و مساعى كه در تهيّهء مقدّمات فتح تفليس نموده [ بود ] از توپ « 2 » ساختن و بناى شهر نو پرداختن به عرض رسانيد و چون فى الحقيقه كوشش او در دولتخواهى و تأييد دين الهى مقبول بود ، التماسى كه در باب قلعه گشادن و لشكر به مدد فرستادن نموده بود ، مبذول نمود . خورشيد عنايت پادشاهى سايهء مرحمت بر فرق او گسترده ، امير معارف انتباه زنگيشاه « 3 » پروانچى با بيلاك « 4 » لايق جهت تجديد عنايت و استمالت به صوب او روانه گشت .
بعد از رجوع امير مشار اليه فرمان و الا بر طبق فحواى
انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا
[ 9 / 41 ] به انفاذ « 5 » عساكر اسلام و احياى جهاد كفّار لئام نافذ گشت . شيران آق قوينلو كه در بيشهء قراآغاچ هر يك در سايهء [ درختى ] پناهيده بودند ، غرّان بيرون شتافتند و به دست دليرى و بازوى شيرى ( 173 - ر ) پنجهء [ پلنگ ] گردون برتافتند « 6 » . هر مردى شير نبردى و هر جوانى جهان مردى « 7 » كوههاى آهنى بر بالاى تكاوران بادپيما صورت
إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ
[ 81 / 3 ] نمود ، و از تصادم امواج دليران فحواى :
إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ
[ 81 / 6 ] نمودارى بود .
شعر « 8 »
جبال [ حديد ] تحتها النّاس فى الوغى * و فيها الضّراب المحض و العدّة « 9 » الدّثر
هامش
( 1 ) .P: و + شطرنج .
( 2 ) .P: طوپ .
( 3 ) .P: زنگيشاه + بيك .
( 4 ) .P: هلاك .
( 5 ) .F: انفاذ + و .
( 6 ) .F: پنجهء پلنگ فلك بردافتند .
( 7 ) .P: جهانى مردى ؛F: نبردى .
( 8 ) .P: بيت .
( 9 ) .F: العدد .