داستان فرستادن لشكر به گرجستان و فتح قلعهء تفليس ( 171 - پ ) و واقعات آن ديار « 1 »
مدينهء تفليس از مداين نامى و به اخبار اهل خبرت بناى اسلامىست . گويند زبيده زوجهء هارون الرّشيد آن را ساخته است و بر ساحل رود كر آن قصر مشيّد را برافراخته ؛ بساتينش حاكى از
جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
[ 3 / 15 ] و انهارش محاكى سلسبيل خوشگوار همچو
جَنَّاتِ النَّعِيمِ
« 2 » [ 5 / 65 ] نعمت در او وافر و سكون كفّار گرج در او محقّق فرمودهء « الدّنيا جنّة الكافر » شده .
همانا به واسطهء اختلاف ملوك اسلام ، در آن بلدهء طيّبه اين خبيثان مقام كرده باشند و مساجد كه معابد اصفياى ملّت نبوىست ، مرابط خيول گروه عيسوى گشته . مدّت « 3 » مديد آن بلاد در دست فساد آن فسّاد « 4 » مانده ، پايمردى سلاطين ديندار به فتح آن ديار نمىرسيد و از مآذن كه نواى بلبلان بستان قول الحقّ به گوش [ هوش ] رسيدى ، كسى « 5 » جز صداى كرد فزاى لقلق نمىشنود « 6 » ، تا زمانى كه مساعى دين پرورى حضرت پادشاه بزرگ
هامش
( 1 ) .P: جاى عنوان را بياض گذارده است .
( 2 ) .F: جنان نعيم ؛P: جنات نعيم .
( 3 ) .P: مدّتى .
( 4 ) .F: فسادان
( 5 ) .P: كس .
( 6 ) .P: شنيد .