- تغمّده اللّه برحمته - عنوة آن را تسخير فرمود و در مكان بيع « 1 » و صوامع « 2 » ، خوانق و جوامع بنا نمود و به جاى صداى ناقوس رهبان ، نواى ناموس اسلام به گوش ملاء « 3 » اعلى رسيد .
و ايالت آن ناحيه براى امير اعظم خليل بيك « 4 » بكتاش مفوّض شد و او در محافظت آن ثغر دندان عزيمت را ( 172 - ر ) تحديد « 5 » كرده و سنان محاربت را تشحيذ نموده ، هر روز از زخم پيكانش « 6 » بر جگر كافرى نكايتى و از داستان كارزارش در آن ناحيه حكايتى منتشر بود . در وقت واقعهء ضروريّه پادشاه بزرگ كه در اطراف از انتشار شرّ و شور آثار دواهى « 7 » يوم النّشور ظهور يافت ، پادشاهزادهها به خود دل مشغول و امراى سرحد از بىمددى مخذول شدند . امير مشار اليه سرحد را گذاشته به دار السّلطنهء تبريز معاودت نمودند « 8 » . كفرهء گرج روزگار هرج و مرج را غنيمت شمرده باز به مدينهء تفليس تاختند و شعار توحيد را به عار ثالث « 9 » ثلثة مبدّل ساختند ، همچو حورى كه فراش شياطين شود ، آن مدينهء معمور باز منزل ملاعين شد .
چون جمال جهان به دولت والاى حضرت اعلى زيور امن و امان « 10 » يافت ، در سنهء اثنين و تسعين و ثمانمائة ( 892 ) امير خليل بكتاش مأمور شد كه از شيراز به ايالت سرحد گرجستان بازگردد و به سعادت مرابطهء ثغر كه [ آيهء ] كريمهء :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا [ وَ اتَّقُوا اللَّهَ ]
« 11 »
لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
[ 3 / 200 ] مبشّر اجر جزيل از باب « 12 » اين عمل جميل است ، سرافراز شود .
امير مشار اليه در زمانى كه قشلاق سلطانى در مدينهء قم بود با كفار آغاز پيكار نمود و چند نوبت پايمردى فشرده ، دستبرهاى شيرانه كرد تا بغايتى كه كستنتيل « 13 » ذليل از عذاب و بيل انديشه كرده ، قلعهء تفليس را به بعضى از ( 172 - پ ) ملاعين گرج سپرد و
هامش
( 1 ) .F: ربيعP: ربع ؛ با توجه به نسخهءKتصحيح شد .
( 2 ) .F: صوامع + و .
( 3 ) .P: بلاد .
( 4 ) .F: بيكتاش ؛KP: بك .
( 5 ) .F: تحديده .
( 6 ) .FP: پيكارش ، با توجه به نسخهءKتصحيح شد .
( 7 ) .F: داهى .
( 8 ) .P: نموده .
( 9 ) .P: ثالث + و .
( 10 ) .KP: امانى .
( 11 ) .FP: ندارد ، با توجه به نسخهءK، از قرآن مجيد افزوده شد .
( 12 ) .F: ارباب .
( 13 ) .K: قسطنطين .