الامراء فى العالم نظام الدّين على خان بيك « 1 » را كه برادر بزرگتر اميرزادهء مرحوم بود از عزا بيرون آورده ، ساير اميرزادهها و نوكران خاصّه را خلعتهاى فاخر پوشانيدند « 2 » و آثار ماتم را از حليهء احوال آن ارباب اقبال محو گردانيدند . آرى روزگار ماحى « 3 » نوايب و زمانه منسى مصايب است .
مطلع « 4 »
گريهام زان است گاهِ مرگ ياران زار « 5 » زار * كز دلم خواهد ستردن ياد ايشان روزگار
اللّهمّ اغفر له « 6 » و ارحمه و انزله فى جوار قدسك و اكرم نزله فى حضاير انسك آمين .
و هم در اين سال ، بعد از آنكه عزم همايون جزم شده بود كه در دار السّلطنهء تبريز قشلاق « 7 » فرمايند ، تا عساكر منصوره كه از شدايد يورش شروان « 8 » افگار و ناتوان بودند ، يكچند بر آسايند و هركس به قدر مرتبهء خود يراق قشلاق « 9 » مهيّا داشته بود و نعمت وافر جهت ذخيرهء زمستان در خانه انباشته و طويلهء دوابّ « 10 » به اطراف اورمى و مياندوآب فرستاده و برگ سرما هركس را به قدر خويش آماده ، ناگاه در مبادى زمستان ابر طاعون ( 170 - ر ) خونريز ديگر باره سايه بر كوه و هامون تبريز انداخت . در اواخر خزان كه موسم برگريز درختان بود ، نهال قامت جوانان از برگ حيات ، ساز بىبرگى ساخت .
هنگامىكه باد دى ماه لالهء صحرا را برگ بيفشانيد « 11 » ، مرگ ناگاه لالهء حمرا از اندام گلرخان بشكفانيد . نوجوانان كه به عزم عشرت خزان در گلستان چهره ارغوانى مىكردند ، تاب مادهء طاعون گونههاى ايشان را همچو برگ رزان زعفرانى كرد .
ابيات « 12 »
آه كه طاعون دلِ ما ريش كرد * خانهء شه كلبهء درويش كرد
هامش
( 1 ) .KP: بك .
( 2 ) .F: پوشانيده .
( 3 ) .P: ماهى .
( 4 ) .P: بيت .
( 5 ) .P: زار + و .
( 6 ) .KP: و له .
( 7 ) .K: قيشلاق .
( 8 ) .K: شيروان .
( 9 ) .K: قيشلاق .
( 10 ) .F: در آب .
( 11 ) .P: بيفشاند ،K: بخوشانيد .
( 12 ) .P: شعر .