حالى ديدم كه آتش ندامت از كانون سينه بر افروخت و اشك درّ « 1 » بار ( 168 - پ ) از ديده فرو ريخت و از آن حال محقّق نمود كه از ساير ذنوب توبهء نصوح فرموده و از صفحهء اعمال رقم سيّئات سالفه فرسوده ، فرحمة « 2 » رحمة واسعة .
بعد از آنكه مرض جانكاه قريب دو ماه تمادى يافت ، روز دوشنبه ثانى عشرين شهر شوال سنهء ثلث و تسعين و ثمانمائه ( 893 ) از تنگناى عالم فانى به فضاى قرب ربّانى انتقال فرمود . چه بامدادى « 3 » جانسوز و صباحى « 4 » غم اندوز بود كه خبر اين واقعهء هايله سمت انتشار پذيرفت . در « 5 » خدمت حضرت اعلى و ساير پادشاهزادهها و اركان دولت جامهها چاك ساخته و دستارها بر خاك انداخته ، سبزه آسا با لباسهاى كبود ، در ميان بستان سراى او برآمدند و لالهسان با جامههاى چاك و دلهاى پر داغ دردناك در باغ او به سر آمدند . در اطراف آن بوستان آراسته كه سرو با خاشاك نتوانستى گذشت و درخت گل خار نتوانستى ريخت ، كاه به خروار ريختند و خس و خاشاك با اشك خونين در آميختند . همه گريان و سوزان و در حسب حال اين ابيات گويان :
ابيات « 6 »
آراسته بود باغ امّيد * افروخته هم چراغ امّيد
گل از طرفى به كف پياله * زان سوى ، قدح گرفته لاله
از سبزه به هر زمين ساده * ديباى زمرّدين فتاده ( 169 - ر )
نرگس چو كرشمه ساز كرده * صد ديدهء ناز باز كرده
از سوسن و نسترن « 7 » كه گويد ؟ * وز سنبل و ياسمن « 8 » كه گويد ؟
ناگاه وزيد بادِ قهرى * در بادهء عيش ريخت زهرى
تا صاحب باغ را خبر شد * سيلابِ فنا ، به باغ در شد
نى سرو در او بماند و نى « 9 » گل * نى ياسمن و نه شاخ سنبل
هامش
( 1 ) .K: دُرر .
( 2 ) .P: رحمة .
( 3 ) .F: بامداد .
( 4 ) .F: صباح .
( 5 ) .F: و .
( 6 ) .P: شعر .
( 7 ) .P: نسترين ؛K: نسرين .
( 8 ) .F: باسمين .
( 9 ) .P: نه .