تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
باريد به باغ ما تگرگى * وز گلبنِ ما نماند برگى
امرا و سران لشكر نعش پادشاهزادهء مرحوم را به نوبت بر دوش گردانيدند تا در باغ فردوس كه از مستحدثات حضرت اعلىست ، دفن كرده ، به روضهء فردوس برين و بهشت هشتمين « 1 » رسانيدند . و بعد از دفن از بس نوحه و زارى كه در حوالى قبر شهريارى كردند ، گفتهء متمّم « 2 » بن نويره كه در مرثيهء برادر خود مالك بن نويره گفته به يادآوردند . شعر
لقد « 3 » لامنى عند القبور بكاؤنا « 4 » * صحابى لتذراف « 5 » الدّموع السوافك
فقالوا اتبكى « 6 » كلّ قبر رأيته « 7 » * بقبر « 8 » ثوى بين اللّواى و الدكادك
فقلت لهم إنّ الشّجى يبعث الشّجى * دعونى « 9 » فهذا كلّه قبر مالك « 10 »
[ ترجمهء وى به فارسى ]
در ماتمِ او بهار اميد ، دى « 11 » است * بى او به جهان يك نفسم صبر كى است ( 169 - پ )
هر قبر كه ديدم ، برِ او مىگريم * بگذار كه جمله قبرها قبرِ وى است
روز هفتم ، حضرت اعلى همچو فلك و الا با لباس كبود ، در باغ اميرزادهء مرحوم حاضر گشته « 12 » ، روانش را با آش و فاتحه منوّر فرمودند و عالى جناب اميرزادهء اعظم ، ملك « 13 »
هامش
( 1 ) .F: همنشينش ؛K: هشتمينش . ( 2 ) .P: متّهم . ( 3 ) .P: نقد . ( 4 ) .F: بكاوها . ( 5 ) .PK: لتذرف . ( 6 ) .F: اتيك ؛P: اتيكى . ( 7 ) .K: يقول اتبكى من قبور رأيتها . ( 8 ) .FP: لقبر . ( 9 ) .F: و عوفى . ( 10 ) .K:فقلت له ان الاسى يبعث الاسنى * فدعونى فهذى كلّها قبر مالك .( 11 ) .F: وى . ( 12 ) .P: گشت . ( 13 ) .P: مالك .