در آن ايّام كه عرض مرض جوهر ذاتش را مختل ساخته و دراى مرگ طنين
تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ
[ 51 / 43 ] در گوش هوشش انداخته بود ، بر سوالف ايّام كه نه بر وفق رضاى ملك علّام گذشته ، تأسّف « 1 » تمام داشت و همگى بر صحيفهء خاطر رقم :
شعر
الهى عبدك العاصي أتاكا * مقرّا بالذّنوب و قد دعاكا
فإن تغفر فأنت لذاك « 2 » اهل * و إن تطرد فمن يغفر سواكا ( 168 - ر )
مىنگاشت ؛ به اندك روزى قبل از وفات كه عظام منحولش حكم رفات گرفته و بر ديدهء مكحولش اثر تراب احداث نشسته ، اين بنده نوبتى در خدمت قاضى القضات ، صفى الاسلام و الدّين قاضى عيسى صدر ، عزم عيادت آن صاحب سعادت كردم . چون درآمدم ، ديدم كه هيكل قاف مانندش همچو وسط كاف كوفى باريك شده و ديدههاى برومندش از اثر اجل تاريك گشته ، با چنين فرو ماندگى عرق مردميش مانع شد كه حقوق حرمت عزيزان را ضايع گذارد و سماحت ذاتش نگذاشت كه طريق تواضع نسپارد « 3 » . با وجود قوّت ضعف ، ضعف قوّت [ اصلا ] اظهار نكرد و با كمال ناتوانى جرعهء عجز [ و توانى ] نخورد و با هركس به قدر مرتبهء او تخلّق لايق تقديم فرمود . و با اين كمينه التفات نموده « 4 » ، گفت از واردات مجدّده اگر فايدهاى در خاطر حاضر باشد افاده فرماييد .
فقير اين رباعيّه كه در آن ايّام مجددا در سلك نظم سمت انتظام يافته [ بود ] به عرض رسانيدم و رباعيّه اين است :
رباعيّه « 5 »
گر يك نفست خاطرِ « 6 » آگاه دهند * در منزلِ قربتت به خود راه دهند
چون صبح دَمى « 7 » سرد برآور كه ترا * آيينهء خورشيد به يك آه دهند
هامش
( 1 ) .P: تأسفى .
( 2 ) .F: لذك .
( 3 ) .PF: بسپارد .
( 4 ) .F: فرمود .
( 5 ) .P: شعر .
( 6 ) .P: حاضر .
( 7 ) .F: دم .