ذكر وفات شاهزاده ابراهيم بيك « 1 »
وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ
[ 81 / 17 ] كه هر روز « 2 » فيروزى را شب غمى در كمين ،
وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ
[ 81 / 18 ] كه هر بامداد شادى را شام ماتمى قرين است . انّه لقول رسول كريم : انّ للّه حقّا ان لا يرفع شيئا من امر الدّنيا الّا وضعه .
[ شعر ]
هدف سينهاى كجا كه نديد * از كمان فلك خدنگِ جفا ( 167 - ر )
تازه نخلى ، درين چمن نرسيد * كه نخورد از زمانه سنگِ جفا
چرخ بزم جمعيّتى نديد كه به صلاى تفرقه پريشان نساخت و دستش به جام كامى نرسيد كه بر او سنگ حرمان نينداخت . كدام يوسف را از چاه عدم برآورده ، چهره برافروخت كه به
دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ
« 3 » [ 12 / 20 ] [ دو ] « 4 » روزه ايّام وجودش نفروخت ؟ و كى جوانى بامداد زندگانى به طوف صحراى امانى قدم گشاد كه شامگاه فنا پيراهن خون آلايش به بيت الاحزان پير كنعان نفرستاد ؟ كو كريمى كه از مادر روزگار شير بقا خورد ؟ و كجا
هامش
( 1 ) .P: جاى عنوان را بياض گذارده است ؛K: بك .
( 2 ) .F: روزى .
( 3 ) .K: دراهم معدودى .
( 4 ) .KPF: ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افوده شد .