مثنوى « 1 »
مست مكن عقلِ ادب ساز را * طعمهء گنجشك مكن باز را
مى « 2 » نمكى دان « 3 » جگر آميخته * بر جگرِ بىنمكان ريخته
چه آتش هوس را آبرو از آب آتشىست و از راه آب به آتش رفتن فرعون وشى . از آن كه لگدكوب اقدام شده ، چه دستگيرى آيد ؟ و ديو اسير شيشه چگونه چهرهء حورى نمايد ؟
[ شعر ]
چه كنى در ميان رنج « 4 » خمار * فكر آبى كه آتش آرد بار [ 164 - ر ]
زآن چنان خون كه از لگد ريزند * پس ز تابوتِ خم بر انگيزند
نه « 5 » كه زنده شوى كه ژنده شوى * از لگد كشتهاى ، چه زنده شوى
گر « 6 » چو شيران به گرد خود نگرى * همچو روباه خونِ رز نخورى « 7 »
با خرد ميل سوى مُل چه كنى * سپرِ خار « 8 » برگ گل چه كنى
چاشتگاه همين روز فيروز حكم همايون عزّ صدور يافت كه خون خم به خاك ريزند و صراحى را به ناى آويزند . سبو را گردن بسته و پياله را دهن شكسته در بازارها گردانند .
دختر رز را كه نو از مادر زاده و هنوز از مهد خم بيرون نفتاده ، حاملان او به فرمودهء
أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ
[ 16 / 58 ] مأذون « 9 » نشوند ، بلكه به شتاب او را شربت
يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ
[ 16 / 58 ] چشانند .
مصراع :
كه جز گور داماد دختر مباد
بر حسب اتّباع فرمان گردون مطاع ، قاضى قضات المسلمين صفى الاسلام و الدّين عيسى كه خورشيد از چراغ فروزان خلوت حقيقت او ، و مشترى از طيلسان بندان محكمهء شريعت اوست با عساكر اسلام از سادات عظام و علماى اعلام الحمد للّه الّذى نصر عبده و اعزّ جنده و هزم الأحزاب وحده گويان به جامع نصريّه تشريف فرموده ، فرق آن فرقه را
هامش
( 1 ) .P: شعر .
( 2 ) .F: بى .
( 3 ) .KF: وان .
( 4 ) .P: رنج + و .
( 5 ) .P: به .
( 6 ) .P: كو .
( 7 ) .P: بخورى .
( 8 ) .F: خاك .
( 9 ) .F: ماذو .