را طعمهء حيوانات بركردند . فها اجسادهم منزعة من الرؤوس و رؤوسهم من الدّماء مترعة « 1 » كالكؤوس « 2 » ، حفّارهم مناقير الغربان و زوّارهم الرّخم و العقبان يسّف عليهم العثار ايدى الشمال و الدبور و ينمّ عليهم طلول الدّماء فى العّشايا و البكور .
[ شعر ]
غدوا فوق امطاء الجياد ببكرة * و اجداثهم فى اللّيل بطنان عقبان
تردّوا ثياب الموت حمراء ما اتى * دجى اللّيل الّا و هى سربال قطران
امراى عظام را ابدان مبتلاى جراحت و دلهاى « 3 » مالامال سرور و راحت ، عرضه داشت مشتمل بر كيفيّت احوال با سر شيخ حيدر همراه بشير فرخنده پيام به پايهء سرير فلك مقام روانه گردانيدند . روز سه شنبه شهر شعبان اين فيروز خبر بشاشت اثر به معسكر ظفر مقرّ رسيد . سر شيخ حيدر كه به كاهكشان افلاك ( 155 - پ ) رسيدى ، در توبرهء كاه بر فتراك ايلچى بسته ، در يورت اورانه « 4 » كوه به آستان آسمان شكوه در آوردند .
قطعه « 5 »
سر دشمنان تو استغفر اللّه * كه خود ، دشمنانِ ترا سر نباشد
ز يارى توفيق خواهم هميشه * كه سر منزلش غيرِ اين در نباشد
چون اين جيفهء به كاه آگنده نزد بندگان پادشاه وقع يك توبره از كاه نداشت به فرستادن آن نزد يكى از ملوك چنانچه معتاد مىباشد ، التفاتى واقع نشد و فرمان همايون « 6 » صدور يافت كه جهت تشهير در تبريز دو روزى بردارند و بعد از اعلان به والدهاش سپارند .
ديگر روز موكب « 7 » فرخنده مآل در عين سعادت و اقبال به بخت فرّخ و طالع مسعود ، در دار السّلطنة « 8 » تبريز نزول اجلال فرمود و حكم اعلى نفاذ يافت كه امراى مملكت شروانات « 9 » كه در بندش را به زخم گرز گران گشاده و محمود آبادش را به سعى محمود و
هامش
( 1 ) .PF: منزعه .
( 2 ) .F: كالكيوس .
( 3 ) .P: دلها .
( 4 ) .KF: اورنه .
( 5 ) .P: شعر .
( 6 ) .P: هميون .
( 7 ) .P: مواكب .
( 8 ) .P: دار السلطنت .
( 9 ) .K: شيروانات .