( 145 - ر ) نمودند . غبار سمّ ستور چشم جهان بين خورشيد را كور « 1 » كرد و برق لمّاع تيغ ظلمات ناوردگاه « 2 » را روشن ساخت .
بيت
لمع الحسام ككوكب من مصعد * و علا القتام الى مناط الفرقد « 3 »
قضا با كوشش لايق جوانمردان شروان « 4 » ناموافق بود ، لاجرم لشكر شيخ فايق [ آمد ] . ملك شروان « 5 » چون لالهء خونين جگر با مردمى چون اوراق گل ابتر به قلعهء گلستان در رفت .
شيخ سرگشته ، از معركه برگشته ، تيغ خونريزى در مردم شهر نهاد و غريو و ولوله « 6 » در خلايق افتاد . شيخ حيدر همچو ساقى اجل بر سر راه كينه و جدل ايستاده و صوفيان خون آشام را به آشاميدن خون اهل اسلام همچو جام مدام سر داده . شهر شماخى همچو كاسهاى از خون مالامال و گفتهء حافظ شيرازى بسى مناسب حال [ بود ] .
[ بيت ]
ساقى ار باده ازين دست به جام اندازد * صوفيان را همه در شرب مدام اندازد « 7 »
گويند در آن دار و گير ميان صغير و كبير فرقى نبود و بر وضيع و شريف و عالم و جاهل ابقا نمىرفت . زاهدان را همچو چراغ از خلوت بيرون آورده ، در دم نيست مىكردند « 8 » و مدرّسان را همچو كتب از شيرازه ، بندبند از يكديگر برمىآوردند « 9 » . و بالذّات ، آن جاهل خود عدوّ هر عالم كامل بود . هلاك اهل ادراك را فرض عين مىشناخت و ايشان را بيش از همه در دام اهلاك مىانداخت . به يك ساعت و يك نفس در شهر شروان جويهاى « 10 » ( 145 - پ ) خون همچو رود كر « 11 » و ارس روان كرد و به قتل عامّ از خواصّ و عوامّ
هامش
( 1 ) .F: گو .
( 2 ) .K: نبرد .
( 3 ) .P: شعر را ندارد .
( 4 ) .K: شيروان .
( 5 ) .K: شيروان .
( 6 ) .F: و له .
( 7 ) .F:ساقى ار باده به اندازه خورد نوشش باد * ورنه انديشه اين كار فراموشش باد( 8 ) .K: بيرون مىآوردند و در دم نيست مىكردند .
( 9 ) .F: مىآورند .
( 10 ) .KP: جوهاى .
( 11 ) .PF: كور ، با توجّه به نسخهKو صفحات قبل تصحيح شد .