ازرق پوش چرخ ، كلاه سرخ بر سر نهاد و از جانب افق بر آفاق دست به تيغ زدن بگشاد .
نظم « 1 »
صبح كه مرغ فلك آمد پديد * دانهء انجم ز طبق باز چيد ( 144 - پ )
دشتِ افق جمله سمنزار شد * شيخِ فلك صاحب دستار شد
شيخ به آيين پادشاهان با لشكرهاى فراوان از صوفيان در رسيدند . به جاى مرقّعهاى « 2 » رنگارنگ ، جوشنهاى جنگ در بر و به عوض تاج صفوى ، كلاه غور فهلوى بر « 3 » سر ، بر توسنهاى باد رفتار سوار با تيغهاى آتش [ بار ] به كارزار آمدند .
امير شيرانشاه « 4 » فرّح يسار بر يمين شهر از جانب قلعهء گلستان همچو سرو ثابت قدم ايستاده « 5 » و سنان پر دلى را آب داده ، تا بر حسب فتواى « 6 » شريعت كه دفع صايل را به قدر استطاعت واجب است ، عمل نموده ، معذور باشد و از نسبت فرار با اختيار كه عار محض و محض عار است ، عند الخالق و الخلايق مبرور گردد « 7 » . اگر چه معلوم بود كه به اعانت اضعاف آن لشكر مقاومت با او غير مستطاع و ممانعتش در حيّز امتناع است ، فامّا جناب امير بنا بر ترحم بر هر ضعيف و فقير كه شيمهء كريمهء ايشان است ، به يك بار روى پيچيدن و در قلعه خزيدن مصلحت ندانست .
قطعه « 8 »
كجا تاب آورد در روى عالم * كسى كو بُرده باشد بوى احسان
جهانى در بلاى دل گرفتار * خود آسوده رَود سوى گلستان
شيخ چون برابر شهر رسيد و لشكر مقاتل را در مقابل ديد ، همچو سيل بدان طرف ميل كرد و رو به ناورد « 9 » آورد . از جانبين به جنگ چنگ گشودند و به زخمهء عود تير بىقانونيها
هامش
( 1 ) .P: شعر .
( 2 ) .P: رقمهاى ؛K: برقعهاى .
( 3 ) .F: در .
( 4 ) .K: شروان شاه .
( 5 ) .KP: استاده .
( 6 ) .P: فحواى .
( 7 ) .PF: كرد ، با توجّه به نسخهءK: تصحيح شد .
( 8 ) .PK: شعر .
( 9 ) .K: نبرد .