و به عوض سپر ، دف داير بود « 1 » .
چون رسول شيخ پيغام گزارد « 2 » ، جناب امير مقدمش را به اهلا و مرحبا تلقّى فرمود .
چند جامه زره و چند سر اسب فاره و دگر آلات حرب به نيّت اعانت جهاد همراه ايلچى فرستاد . رسول با ايلچى معاودت كرد و شيخ را آگاه ساخت « 3 » كه امير غافل است و تأخير فرصت نه كار عاقل .
[ بيت ]
مبادا كه بينى ز تأخير حيف * كه فرصت عزيزست و الوقت سيف ( 144 - ر )
شيخ خلاف وفاق به ظهور آورد و جانب امير « 4 » را خرد شمرد و در جواب ايلچى به مخاطبه درشتيها كرد و گفت اينك باز گرد و امير را آگاه ساز كه ما ساز جنگ كرده ، متوجّه شديم و به قصاص قطرهاى از خون پدر عالمى را بىسر خواهيم كرد . موعد قتال فلان روز است كه بلا تراخى عساكر صوفيه نزول در شهر شماخى خواهند كرد . چون اسپ ايلچى باز ستانده « 5 » بود و او را پياده سر داده ، بعد از چند روز كه تا موعد نزول او يك روز بيش نمانده بود به خدمت امير رسيد و كما هى « 6 » احوال باز گفت . خروش در مردم شروان « 7 » افتاد و هر كس به عزم فرار رو به طرفى نهاد . امير از صولت آن بىباك متفكّر و انديشناك شد ؛ چه لشكرها پريشان هر جا و عدّهء جنگ نامهيّا بود وطيش و بىباكى و قهر و فتّاكى شيخ معلوم بود و مقرّر كه اگر او را ظفر باشد ، در ميدان شماخى به جاى آب ، خون ناب باشد .
چون اندك مايه لشكر حاضر بر دفع « 8 » او غير قادر بودند ، امير اطفال و احمال و اثقال خويش و مردم شماخى از توانگر و درويش به جانب قلعهء گلستان كه در جوار شماخى واقع است ، روانه گردانيد و با وجود قلّت لشكر همچو شير صفدر ، دل از دست نداد و با جماعت خود براى مقاتله بر طرف شهر به مقابله بايستاد . ديگر روز صبحگاه كه صوفى
هامش
( 1 ) .F: بوده .
( 2 ) .KP: گذارد .
( 3 ) .F: كرد .
( 4 ) .K: امير + فرخ يسار .
( 5 ) .F: بازستاده .
( 6 ) .F: گاهى .
( 7 ) .K: شيروان .
( 8 ) .K: رفع .