بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ
[ 19 / 59 ] با لشكرهاى بىشمار به متابعت آن مىرفتند . چون به لب آب رسيد ، درياى لشكر در زير علمش روان بود . حشرى بىشمار از كبود رختان طالش و تيره بختان سياه كوه با او همراه و خلقى بىطهارت از تاريك روزان شاملو به اميد غارت رو به راه كرده ، در زير رايت غواتيش اجتماع يافته بودند .
چون به ولايت جالپرت از توابع بردع و الكاى قاضى قضات متبع رسيد ، دست به غارت كشيد و مال و اسباب جماعت ذمّيان كه از الطاف رحمانى بفرمودهء من آذى ذمّيّا فقد اذانى ، از نعمت عافيت ( 143 - پ ) محظوظ ، و در كنف عنايت و سلامت محفوظند « 1 » و به وسيلهء اداى جزيه و اعطاى عشور از شرور دور و از الم مبرور ، عرصهء « 2 » نهب و تاراج گردانيد و داغ نقض « 3 » ميثاق به واسطهء مجاهرت به مخالفت و شقاق بر پيشانى « 4 » پريشانى ادبار خويش كشيد .
چون از آب عبورش دست داد به خدمت ملك شيرانشاه « 5 » كس فرستاد كه به عزم غزاى چركس از آب عبور كرديم و به دستور معهود فرمان همايون صادر شده كه جناب اميرزاده « 6 » [ راه ] در بند بگشايد و لشكر اسلام را كه عازم غزو كفّار لئامند ، مدد فرمايد « 7 » و همانا از ايلچى فرستادن آن خواسته كه از حال شروان « 8 » و لشكر خبر گيرد . چه مملكت شروان « 9 » چون پيوسته دار امان « 10 » است ، لشكرهاى آن جا در هر گوشه آسوده مىباشند و همگى در خدمت پادشاه جز جماعتى از سرداران و امرا و مقرّبان و ندما كسى حاضر نه .
اتفاقا ايلچى شيخ هنگامى مىرسد كه بندگى « 11 » امير جهت عرس بعضى « 12 » اولاد جشن آراسته و بزم پيراسته ، در عين راحت و حضور و فراغت و سرور به جاى نيزه ، نى حاضر ،
هامش
( 1 ) .P: محظوشند .
( 2 ) .F: عرضه .
( 3 ) .F: نقص .
( 4 ) .PF: پريشانى .
( 5 ) .K: شروان شاه .
( 6 ) .P: امير .
( 7 ) .P: فرمايند .
( 8 ) .K: شيروان .
( 9 ) .K: شيروان .
( 10 ) .F: در امان .
( 11 ) .P: بندهگى .
( 12 ) .P: بعض .