ذكر داستان عصيان شيخ حيدر و لشكر به شروان « 1 » كشيدن و از قهر عالى حضرت خلافت پناهى و قوت بازوى مردى « 2 » حضرت امارت مكانى سليمان بيك بيچن به سزاى اعمال تباهى رسيدن « 3 » ( 143 - ر )
در اين فرّخ سال كه قشلاق همايون در عراق بود ، شيخ عرصه را از شاه خالى پنداشت و چشم اميد بر منصوبهء بازى چرخ گماشت و فرزين بند تدبير را در بساط خيال مستحكم ساخت و به راندن « 4 » بيدق انديشهء جهانگيرى پرداخت . نخست والدهء مكرّمه را به پايهء سرير اعلى فرستاد و رخصت غزاى چركس طلب نمود . مخدومه در بلدهء قم در حرم همايون نزول نمود و در انجاح مطلوب فرزند وسايل انگيخت و مبالغات فرمود .
عاقبة الامر ، امر همايون به اسم حضرت سلطنت پناه كامكار شيرانشاه فرّخ يسار « 5 » حاصل كرد كه در توجّهء غزاى چركس وظايف امداد تقديم فرمايد .
شيخ بعد از معاودت والده به عجلهء شيطانى با نفرى كه در محضرش حاضر بودند از اردبيل به جانب شروان [ روان ] شد « 6 » . هر روز جمعى از خلفاى كمات از فرقهء
فَخَلَفَ مِنْ
هامش
( 1 ) .K: شيروان .
( 2 ) .F: بازور مردى .
( 3 ) .P: جاى عنوان را بياض گذارده .
( 4 ) .F: براندق .
( 5 ) .K: شروان شاه و فرخ يسار بن خليل .
( 6 ) .P: شدند .