هر آينه از نفحات « 1 » مقاصد ، دماغ طالبان معطّر و مروّح گشته و از جملهء آثار جليّهء آن حليه ، اين سور مفيض السّرورست كه صورت سعادت را زيور گشته ، مرجوّ از نعم ذى المنّ و الكرم كه نشاآت اقداح افراح و كئوس راح امراح على تعاقب الايّام و اللّيالى متوالى باشد بمحمّد و آله و سلّم تسليما « 2 » .
و در اين سال عزم پادشاه جوان بخت مايل آن شد كه از انفاس پيران « 3 » خراسان استمدادى فرمايد « 4 » و شيخ و مقدّم ايشان را مولانا ملك البلغا ، استاد العرفا ، نور الحقّ و الحقيقه و الدّين عبد الرّحمان جامى - سلّمه اللّه باسعاده و خلّدت « 5 » ظلال ارشاده - نوازش و لطفى نمايد ، چه سزاوار ارباب دولت بر برخوردارى از شاخ همّت پيران فشانيدن « 6 » و نهال اقبال را به نسيم انفاس دعاى ايشان تازه گردانيدن است . حبّذا جوان بختى كه از بخت جوان به خدمت پيران رهنما شتافت و خوشا صاحب تختى كه جهان را به همّت مردان خدا يافت ! دعاى دولت اوليا را همچو انفاس ( 129 - ر ) صبا عقده گشاى هر مشكلى و صفاى همّت اصفيا را همچو نسيم وفا روح بخش هر دلى دانست . چه پيران زنده دل هر چند به لسان حال « 7 » :
إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي
[ 19 / 3 ] خوانند ، قشر زمان را مغز و جسم جهان را استخواناند و مردان روشن روان كه به زبان مقال
اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً
[ 19 / 3 ] سرايند ، محفل جهان را بدان شمع كافورى هر لحظه نورى فزايند .
نظم « 8 »
پيرِ « 9 » كه عمرى به غم اندوخته * آتشِ پيرى « 10 » سرش افروخته
باغِ جهان تازه و خرّم ازوست * روشنىِ محفلِ « 11 » عالم ازوست
و بىشايبهء تكلّف و ريا ، رهنمايى همّت و الا همواره بندگان حضرت اعلى را به استمداد همّت از قلوب احرار و احراز سعادت از بواطن ابرار داعى آمده ، در هر گوشه كه همچو
هامش
( 1 ) .F: نفخات .
( 2 ) .P: بمحمّد و آله صلّى اللّه على سيدنا محمّد عليه السّلام .
( 3 ) .F: پير .
( 4 ) .K: طلبد .
( 5 ) .P: خلدّ .
( 6 ) .F: فشانيدند .
( 7 ) .F: حالى .
( 8 ) .P: شعر .
( 9 ) .K: پيرى .
( 10 ) .KP: پيرى + ز .
( 11 ) .P: محمل .