ذكر اسباب و دواعى كه بر فرستادن لشكر به جيلان « 1 » داعى شد « 2 »
بلاد مازندران و سارى - بلطف اللّه البارى - مدّتى « 3 » مديد بود تا [ در ] حوزهء ضبط نوّاب كامياب درآمده و امير زين العابدين [ كه ] حاكم آن ولايت بود ، سر طاعت نزد بندگان حضرت اعلى فرود آورده ، مال و خراج هر ساله به نوّاب ديوان جواب مىگفت . در اين اوقات كه چنگ اجل موعود در بزم آن سيّد نوحهء مرگ سرود و عود وجودش در آتش فنا بفرسود ، برادر او امير شمس الدّين به سلطنت و حكومت سارى ، نهر « 4 » اميدواريش در رياض كامكارى جارى شد . جماعت اغوال ضلال از ديوان بيشهء مازندران كه همگى طالب فتنه و طغيانند ، امير عبد الكريم كه پسر عم امير زين العابدين بود و مدعاى او آنكه سلطنت سارى ميراث او ، و ابن عم مورّث غم « 5 » به تعدّى و طغيان آكل تراث اوست ، بر مخالفت داشتند و در زير رايت او علم فساد و سفّاكى « 6 » برافراشتند . امير عبد الكريم به اتّفاق آن عاقان لئيم ، صولت نمود و باب پيكار بر روى امير شمس الدّين گشود « 7 » .
( 122 - پ ) امير شمس الدّين با او مجال مجادله و قوّت مقاتله نداشت ، هر آينه به
هامش
( 1 ) .K: گيلان .
( 2 ) .P: در بيان احوال بلاد سارى و مازندران .
( 3 ) .F: مدّت .
( 4 ) .F: رز .
( 5 ) .F: عم ؛K: هم ، خوانده مىشود .
( 6 ) .F: ستاكى ،K: هتاكى .
( 7 ) .P: عبارت « امير عبد الكريم . . . گشود » را ندارد .