جمالش عكس در چشمه نمايد * چو خورشيد كه از چشمه برآيد
خروج رايات همايون از دار السّلطنهء تبريز صبح روز دوشنبه بيست و چهارم ( 121 - ر ) جمادى الاولى « 1 » بود . در منزل ميدان خبر رسيد كه امير اعظم كامكار شجاع الدّوله سليمان بيك از قشلاق وان « 2 » بيرون آمده ، متوجّه اردويهء همايون است . امر عالى نفاذ يافت كه امراى كامكار عازم استقبال آن امير صاحب جلال گردند . امير نامدار بيست و هشتم « 3 » شعبان در يورت اوجان به شرف سعادت مجلس همايون مشرّف شد و در اوايل رمضان كه نزول همايون در حوالى قصر اوجان بود از انهاى داروغه و محتسبان تبريز خبر رسيد كه هواى دار السّلطنهء تبريز كه روحانگيز و حياتآميز بود ، تعفّن يافته و موت احمر همچو آتش سوزان بر كوه سرخاب تافته است . و بال و با در مردم « 4 » فتاده و طاعون دست فتّاكى و پاى بىباكى گشاده . خوبان كه از خال « 5 » رخسارهء ايشان دلها مفتون بودى اكنون از دانهء طاعون بر چهرهءشان جگرها پر خون است . هر تاجر كه زرّ سرخ در بغل داشتى اكنون مادهء پر خون در زير بغل دارد و هر جوان كه به رعونت گردن برافراشتى اكنون از تاب مرض عفونت هر دم گردن پيش نيش آرد .
[ شعر ]
طعنِ طاعون فتاد در تبريز * آتش مرگ جَست تيزاتيز
دانهاى در ميان خلق فتاد * خرمنِ عمر جمله داد به باد
خرمن از دانه مىشود فيروز * اين عجب دانهاىست خرمن سوز « 6 » ( 121 - پ )
خوشهء مرگ دانهاى بر داد * داس در مزرع حيات نهاد
كوهِ سرخاب غرق در خون است * نه عجب ، روزگار طاعون است
هامش
( 1 ) .F: الاوّل .
( 2 ) .K: قيشلاق دان .
( 3 ) .KP: ششم .
( 4 ) .P: درهم . پ
( 5 ) .F: حال .
( 6 ) . در نسخهء (F) فاتح در هنگام صحافى جا به جايى صورت گرفته است كه با توجه به نسخه پاريس (P) اصلاح شد .