نبود و معلوم نه كه در كدام صوب است ، ناگاه از طرف يسار كه مستقرّ اصحاب مشئمه « 1 » است ، دودى مرتفع گشت . آرى زمانه چراغ دولتش را نشانده و از شمع اقبالش جز دودى نمانده [ بود ] . لشكر به جانب چپ ميل كردند و از اثر آن دود آتش پيكار « 2 » برافروختند . اميرزاده عثمان بيك « 3 » ميرانشاهى از منغلا [ ى ] « 4 » شتابان به صوب كوه روان « 5 » شد و لشكر جرّار در عقب « 6 » شتافتند ، تا در دامن كوه لشكر بايندر را دريافتند . در دامن كوه از مردم هر كس بايسال « 7 » دراز مقوّس بر شكل هلال كشيده و خود در بلندى ايستاده ؛ و العجب ندانست كه آن ناقص با « 8 » چنين صاحب كمالى چگونه برابر آيد و با خورشيد تابان ، هلالى كجا برآيد !
چون منغلاى « 9 » لشكر به دامن كوه رسيد ، از طرف بايندر هابيل با شرذمهاى از مخاذيل جرأتى زياده از اندازهء خود نموده و به حركة المذبوح دست و پايى گشوده ، فرود آمد . در اين حال امراى عراق مثل منصور بيك « 10 » سهراب « 11 » و حاجى بيك « 12 » الپاوت كه از ننگ تابعيت آن عاق عار مىداشتند و بر حسب ضرورت بر آن ننگ صابر و قبل از تلاقى عسكرين « 13 » بر فرار غير قادر بودند ، به يك دفعه از لشكر بايندر جدا شده به عساكر نصرت مآثر [ 108 - ر ] ملحق گشتند و دستار « 14 » ها از سر برداشته ، زينهار « 15 » خواهان سر در ركاب سرور پادشاهان نهادند . بايندر از مشاهدهء اين صورت بضرورت رو به فرار نمود « 16 » و چون هلال صفر از آن طرف كوه [ فرو ] رفته ، مايل به افول و غروب شد و با وجود آن دعاوى نامتناهى يك حملهء پادشاهى را طافت نياورد ، لشكر بىثباتش مكسور و در جوّ هواى آن فضا همچو هباء منثور شدند .
چون كسر لشكر بايندر از اين معركه و فرار او ظاهر شد « 17 » ، حضرت اعلى را خدشه
هامش
( 1 ) .K: اصحاب المشئمه .
( 2 ) .F: بيكبار .
( 3 ) .KP: بك .
( 4 ) .KP: منقلاى .
( 5 ) .P: روانه .
( 6 ) .P: عقيب .
( 7 ) .P: ياسانى .
( 8 ) .P: بر .
( 9 ) .K: منقلاى .
( 10 ) .KP: بك .
( 11 ) .PF: زهر آب .
( 12 ) .KP: بك .
( 13 ) .P: تلاقين عسگرى .
( 14 ) .P: ستاره .
( 15 ) .K: زنهار .
( 16 ) .P: نهاد .
( 17 ) .P: شد + در خاطر .