تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
[ و ] دغدغه آن بود كه مبادا بايندر از اين معركه بيرون رود و ديگر عزم فتنه انگيزى و خون‌ريزى كند . چون رعب بايندر در خواطر متمكّن گشته بود « 1 » با هر كه رقم مىزدند كه به ايلغار در عقب او بشتابد ، آثار تهاون و تعلل در او به ظهور مىرسيد « 2 » و خود را در معرض قضاياى « 3 » اين شغل شاغل ، كاهل و متكاسل مىيافت و دليرانه در عقب او نمىشتافت . در اثناى اين تردّد خبر رسانيدند كه امير ناصر الدّوله « 4 » خليل بيك صوفى [ در عقب او ] همچو شير [ غرّان ] شتافته و در طى آن مسافت دور استعاره‌اى استعجال از صبا و دبور نموده . چون تير اين كار در جعبهء تدبير آن امير كبير بود و قبضهء كمان اين شأن موافق [ ساعد ] دولت مساعد او ، به حكم : « اعط القوس بارئها » اين شغل خطير را به كفايت رأى منير ناصرى گذاشته ، رايات عالم نقاوه متوجّه صوب ساوه شد . امير ناصر الدّوله خليل « 5 » بيك به نصرت ربّ جليل جواد جلادت در ميدان مسابقت تاخته ، شمشير زنان و جنگ كنان بر تمام ( 108 - پ ) لشكر سابق شد . چون سمند دولت بايندر به عثرات « 6 » نكبت سكندر « 7 » خورده بود ، در چنين حال كه به قصد فرار نهايت استعجال داشت ، مركب تندروش را پاى به گوى فرو رفته به سر درآمد و بايندر را از پشت « 8 » خود جدا كرده ، شكار شاهين قضا كرد « 9 » . امير خليل بيك بر سرش رسيد و سر او كه سر هر شر و شرّ هر سر بود به تيغ حديد فى الحال جدا كرد و فى الحال سمند سعادت انگيخته و سر بايندر را در دستمال يكى از چاكران آويخته ، در حوالى ساوه به ركاب همايون حضرت اعلى رسانيد . صداى تحسين و بانگ آفرين از آفريدگان برخاست « 10 » ؛ دست نصر الهى جمال دولت پادشاهى را نيكو برآراست . از اين فتح نامدار
هامش
( 1 ) .F: متمكن شد . ( 2 ) .P: مىشد . ( 3 ) .P: قضاى . ( 4 ) .F: ناصر الدّين . ( 5 ) .P: « ناصر الدوله » ندارد . ( 6 ) .PF: بقرات ، با توجّه به نسخهءKتصحيح شد . ( 7 ) .K: سكندرى . ( 8 ) .KP: پشت + اسب . ( 9 ) .KP: شد . ( 10 ) .FP: خواست .