و اميرزاده الوند بيك « 1 » از شيراز رسل و تحف با اظهار مطاوعت و ارسال سكّه به پايهء سرير اعلى فرستاد و معروض داشت كه پدرم مرحوم « 2 » چون فارس را ( 89 - ر ) به خورش اين بنده مقرّر فرموده بود ، اگر حضرت عم كاميار « 3 » همان خورش را به نهج « 4 » استمرار عنايت فرمايد ، بعيد نباشد . عنايت خسروانه [ رعايت ] صلهء رحم فرمود و نشان همايون عزّ صدور يافت كه شيراز به خورش اميرزاده الوند مقرّر باشد و ملك شبانكاره اگر چه امراى شيراز كاره بودند ، داخل جمع ديوان اعلى شد . چون امر شيراز بدين نسق اتّساق يافت ، حكم همايون صادر شد كه بايندر بيك به پايهء سرير « 5 » خلافت مصير راجع گردد . بايندر بيك داروغگى اصفهان به خويش خود هابيل « 6 » بيك رجوع كرده ، متوجّه دار السّلطنه شد . و چون شهرت تمام دارد كه اكثر فتنهها [ و ] حوادث كه در عراق [ ناشى ] مىشود ، منشأ آن سرداران اصفهانند ، تمام اكابر را به رسم نام بردار « 7 » به آذربايجان « 8 » آورد .
پدر مرحوم [ اين ] بنده « 9 » ، جمال الحقّ و الحقيقه ، روزبهان - اعلى اللّه درجته فى الجنان - با آنكه دستار سردارى را سالها بود كه به تاج ترك تبديل نموده و از مناصب اجداد كرام بالكلّيه اعراض فرموده بود و در كنج فراغى به قناعت پرداخته و در گوشهء باغى اين ابيات حسب حال خود ساخته ، نشسته بود « 10 » .
ابيات « 11 »
سرو صفت باش بر اين « 12 » طرف جو * خرقهء « 13 » سبزى و كنارى بجو « 14 »
خرده گُزينِ درمِ كس مباش * سايه نشين حرم كس مباش ( 89 - پ )
در اين حال به اسم سردارى ، پدر در عين شدّت برودت مبتلا به بلاى سفر شد و در دار السّلطنة تبريز به رايات مسرّتانگيز پيوست و به عزّ مجالست همايون مشرّف شد و
هامش
( 1 ) .KP: بك .
( 2 ) .P: پدر مرحوم .
( 3 ) .K: كامكار .
( 4 ) .K: منهج .
( 5 ) .P: سرير + اعلى .
( 6 ) .F: هايل .
( 7 ) .P: نام برد .
( 8 ) .K: آذربيجان .
( 9 ) .F: پدرم مرحوم بنده را .
( 10 ) .P: « نشسته بود » ندارد .
( 11 ) .P: شعر .
( 12 ) .P: در اين .
( 13 ) .P: خرقه + و .
( 14 ) .F: بجوى .