صيانت او را به هيچ « 1 » حال فرو نگذارند .
چون واقعات عراق و فارس معروض حضرت اعلى شد « 2 » ، امر عالى نفاذ يافت كه بايندر بيك متوجّه صوب عراق شود و اعراق فتنه كه در آن اطراف در زمين شقاق و خلاف نابت و تابت گشته ، به ضروب تدبير و ضرب شمشير مقطوع و مقلوع سازد و از حال شقاق و اتّفاق « 3 » امراى عراق و فارس استكشاف و استخبارى ( 88 - پ ) نمايد .
بايندر بيك از صوب آذربايجان « 4 » همچو آتش سوزان با لشكر گران متوجّه عراق شد .
چون به حوالى اصفهان رسيد ، شرر آشوب اميرزاده حاجى بيك را به زلال استمالت نامه تسكين داد . حاجى بيك « 5 » از راه تدبير خواست كه بايندر بيك « 6 » را در قيد نكال اسير سازد « 7 » . بايندر بيك « 8 » نيز از مقام
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
[ 35 / 43 ] با او معامله كرد « 9 » و از حكم قضا و اتّفاق در ميدان انديشه و تدبير بر او استباق يافت ، و روز نزول اصفهان لشكر را امر فرمود كه به طريق يا سال « 10 » صفى دراز بركشند « 11 » و چون حاجى بيك « 12 » به استقبال آيد ، حلقه زده او را همچو شكار در كمند [ اسار ] درآوردند . حاجى بيك « 13 » از اين مكر غافل و به قدرت خود مستظهر ، باتفّاق اكابر « 14 » و اشراف اصفهان استقبال نمود . ذاهل از آنكه اعدا چنين قصدى پيوسته و بدين گونه [ كمرى ] مكرى در ميان بستهاند . چون به عزم معانقهء بايندر بيك « 15 » دست پيش آورد ، گردنش به قيد اسر مبتلا شد و او را ذليلانه سوار كردند و با خود به شهر در آوردند و بايندر بيك « 16 » به كوشش و تدبير ، ملك عراق را به حيطهء ضبط و تسخير درآورد ؛ گرد فتنه فرو نشست و شاخ امان از خاك اصفهان برخاست . ولايت خرّم و خوش و نقد عيش ، صافى و بىغش شد .
هامش
( 1 ) .KP: « به » ندارد
( 2 ) .KP: گشت .
( 3 ) .P: عبارت « نابت . . . و اتفاق » ندارد .
( 4 ) .K: آذربيجان .
( 5 ) .KP: بك .
( 6 ) .KP: بك .
( 7 ) .P: سازد + و
( 8 ) .KP: بك .
( 9 ) .P: گردد .
( 10 ) .K: يسال .
( 11 ) .P: بركشيدند .
( 12 ) .KP: بك .
( 13 ) .KP: بك .
( 14 ) .F: اركان
( 15 ) .KP: بك .
( 16 ) .KP: بك .