بعد از تقرير اين رأى عساكر « 1 » نصرت شعار بر مراكب آتش آهنگ برق رفتار - كه در سرعت سير از فحواى
وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً
[ 100 / 1 ] اخبار مىنمودند و در مصاف تك و تاز از سبك رو باد پيمايان
وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً
[ 51 / 1 ] حكايت مىكردند - ركوب نموده ، به تأييد
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ
[ 3 / 13 ] كه مضمون
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
[ 13 / 11 ] شعارى از مدايح ايشان است ، صفها بر آراستند « 2 » . از برق لمّاع ملابس جوشن و زره ، بحر زيبق وجود عينى گرفت و از رفع اعلام فيروزهفام ، رماح زبرجد وجود خارجى يافت . موكب بهرام انتقام به آيين تمام كوچ فرموده ، بىراحت و استجمام دوازده ( 76 - پ ) فرسخ راه را به يك دفعه قطع نمود و در صحراى بلدهء خوى نزول اجلال فرمود .
بيت
سر چتر برزد به اوجِ سپهر * برافراخت رايت بر افروخت چهر « 3 »
از آن جانب سلطان كوچ نموده ، در صحراى مرند نزول كرد و موادّ غيظ و كينه و اسباب خشم و ضغينه « 4 » را در هيجان آورده ، كتابتى قهر آثار مشتمل بر انواع تهديد و اصناف قهر و وعيد و متضمّن ذكر كثرت عدد و عدد و وفور اسباب و مدد ، به صوب بندگان درگاه ارسال داشت . هر چند در اثانى آن به [ تنغير ] و توبيخ « 5 »
إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ
[ 26 / 54 ] منطق « 6 » گشته بود . لسان نصرت الهى « 7 » خطاب :
وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
[ 37 / 173 ] بر موكب همايون حضرت اعلى مىخواند و به نويد
يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ
[ 30 / 4 ، 5 ] منتظران « 8 » صبح اقبال را از ظلمت ديجور ملال مىرهاند .
و چون طغراى آن خطاب را به ذكر مشيّت الهى « 9 » موشّح نساخته و در سراپاى عتابنامه چيزى جز وصف قوّت و كثرت لشكر خويش نپرداخته بود و از صنيعهء « 10 »
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ
هامش
( 1 ) .F: به عساكر
( 2 ) .P: آراست .
( 3 ) .F: مهر
( 4 ) .P: ضيعصه
( 5 ) .F: تغيّر و توهّج
( 6 ) .K: منطبق
( 7 ) .KP: الاهى
( 8 ) .KF: منتظر آن
( 9 ) .KP: الاهى
( 10 ) .F: صيغهء