عظام مثل عمر بيك چاكرلو « 1 » و اسكندر بيك پيلتن با پنج هزار تن از جوانان كار و هژبران شير شكار در مقدّمه روان گردند و آب خوى را كه چون خوى از جبين خوبان و چون آب لطافت از چهرهء محبوبان ، بر سطح گل و سبزهء ( 74 - پ ) آن سرزمين روانه است گرفته ، لشكر سلطان را از عبور منع نمايند .
سليمان بيك « 2 » با امراء امتثال حكم همايون نموده از ساروسو « 3 » به تعجيل روان گشتند و از راه تكه « 4 » تاش و سقماناباد « 5 » بر لب آب خوى نزول نمودند . بعد از فرستادن امرا « 6 » ، امر اعلى به ارسال استمالت نامه به صوب حكّام اطراف و دعوت ايشان به موايد لطف و احسان نفاذ يافت .
چون موكب خيرانديش در رودخانهء ارجيش نزول فرمود ، امرا و اشراف همچو وفود نعم و الطاف ربّانى از جوانب به ظلّ رايت فلك حمايت خاقانى التجا نمودند و وفود ايشان به مصاحبت فتح و نصر الهى « 7 » از فحواى
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً
[ 110 / 1 ، 2 ] اخبار مىنمود ، و همچنين روز به روز امداد عساكر تزايد و تضاعف مىپذيرفت و رايت سعادت هر روز همچو شجرهء طوباى « 8 » افراخته ، افراختهتر و چراغ دولت همچو « 9 » قبس وادى ايمن هر لمحه افروختهتر مىگشت ، تا به اندك زمانى لشكرى ذرّه شمار در ظلّ اعلام خورشيد فلك اقبال التيام پذيرفتند . از زمين تا آسمان آوازهء كرّ و فرّ و از آسمان تا زمين نداى فتح و نصرت « 10 » [ گرفت ] .
[ شعر ]
تا زمين و آسمان پر ذرّه و انجم بود * لشكرت از انجم و از ذرّه افزون باد و هست
مهر رويت همچو روى مهر پر نور است و باد * صبحِ تيغت همچو تيغ صبح گلگون باد و هست
هامش
( 1 ) .K: جاگيرلو
( 2 ) .KP: بك
( 3 ) .P: صار و سو
( 4 ) .P: سكه تاش ؛K: تنگه تاش
( 5 ) .K: سكمان آباد
( 6 ) .P: امراء اعلى
( 7 ) .KP: آلاهى
( 8 ) .P: طوبى افراختهتر
( 9 ) .P: همچون
( 10 ) .P: ظفر