چون موكب همايون به صحراى [ الشگرد ] « 1 » نزول فرمود ، بقيّت عساكر همايون كه هنگام توجّه رايت مسرّتانگيز ، به واسطهء شدّت سرما در تبريز مانده بودند ، مصحوب منصور بيك جكجى « 2 » به مخيّم دولت و اقبال شرف اتّصال يافتند . و در اين يورت رأى اركان دولت چنان اقتضاء نمود كه اساس مواثيق رؤوس و امراى لشكر را به غلاظ ايمان و تحليفات مشيّد سازند و مبانى وفاق و اتّفاق جنود را به تجديد تأكيد عهود تأسيس نمايند ، تا مشاعر خواطر از خدشهء ( 74 - ر ) مخايل خلاف بالكلّيه صافى گردد و عيون سراير از غبار شقاق و نفاق امن « 3 » ماند . اعاظم اركان دولت ، طوايف اعيان اجناد « 4 » را حاضر فرموده ، به اخذ عهود و مواثيق و تأكيد آن به ايمان غلاظ اقدام نمودند .
خلاصهء اخذ عهد آنكه ، تا آب روان در انهار عروق ايشان جارى باشد ، شجرهء سعادت انتماى دولت حضرت اعلى را كه مؤدّاى
أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
[ 14 / 24 ] شعبهء دوحت مدحت « 5 » اوست از جويبار زندگانى خويش شاداب دارند تا از شرف منقبت
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
[ 48 / 10 ] به نصيب « 6 » اوفى و حظّ « 7 » اعلى فايز گردند .
بيت
فنافس ببذل الرّوح فيه اخا الهوى * فان صار مقبولا له حبّذا البذل
بعد از ايّامى خبر رسيد كه سلطان را از استماع خبر توجّه رايات ظفر شعار بنيان صبر و قرار متزلزل گشته و نصف المرادى كه او را از كسر مراد روى نموده [ بود ] به تضعيف هموم مبدّل گشته و از سلطان بلاغ ايلغار كرده ، متوجه دار السّلطنهء تبريزست . رأى عقده گشاى بعد از استماع اين اخبار تقاضاى آن نمود « 8 » كه سليمان بيك « 9 » و بعضى « 10 » امراى
هامش
( 1 ) .F: بالاش گرد ؛P: بالاش ؛K: صحراى آلاش كرد ؛ با توجه به كتاب ديار بكريه تصحيح شد
( 2 ) .K: جكيجى
( 3 ) .P: آهن
( 4 ) .F: اصاد
( 5 ) .P: دوحهء مرحمت
( 6 ) .F: نصب
( 7 ) .F: حفظ
( 8 ) .P: بود
( 9 ) .KP: بك
( 10 ) .P: بعضى + از