تهيّهء معبر مأمور شدند .
چون در صحراى موش نزول موكب جلال اتّفاق افتاد ، امير اعظم يوسف بيك ، خورشيد بيك « 1 » و محمّد بيك دخارلو « 2 » و بعض « 3 » ديگر از امراى عظام به اردويهء افلاك خيام ملحق گشتند و به عزّ بساط بوس استسعاد يافته ، به خلع عواطف خسروانه سرافراز شدند . و چون در ساحل رود فرات ، قبّهء رفعت سمات ، به اوج افلاك راسيات برافراخته گشت ، پير عزيز قراجه از جانب تبريز رسيد و خبر فرار مراد « 4 » از سلطان و التجا به حصن فيروزكوه ، در موقف [ عزّ و شكوه ] به عرض رسانيد و در ضمن بشارت به لسان حال مؤدّاى قطعهء كمال مسموع [ سمع ] جلال گردانيد .
[ شعر ]
مژده كاقبال تو ز ناگه داد * مالِش نيك درخور دشمن
دستبرد گراميَت برداشت * سر دشمن به خنجر دشمن ( 73 - پ )
از وصول اين خبر ، طايفهاى كه نايرهء مكاوحه و جدال را به دم تدبير مىخواستند كه بيفروزند ، آتش حزن و ملال افروختند ، بنابر انديشهء آنكه استقامت احوال سلطانى سبب تقاعد رايات كشورستان خاقانى خواهد گشت . و گروهى كه به زلال صلاح گرد وحشت « 5 » را مىنشانيدند ، از سلسال اين اخبار ، رياض آمال را شاداب ساختند ؛ چه مىانديشيدند كه چون امور سلطان در سلك انتظام التيام پذيرفت ، هر آينه جانب او از غائلهء تعرّض مصون و محروس خواهد بود . در تضاعيف اين احوال بعد از كثرت قيل و قال ، از مجارى مقال فرخنده مآل « 6 » حضرت اعلى استقرار به ميل جانب تبريز واضح شد و در يورت دامن كوه كوسور عزايم خسروى به صورت جهانگيرى تشحيذ يافته ، بعد از استقداح « 7 » آرا و التزام طريق جانقى « 8 » و مشاورت ، رأى جهان آراى بر عزيمت صوب تبريز مقرّر گشت .
هامش
( 1 ) .KP: بك
( 2 ) .PF: محمّد بيك و دخارلو
( 3 ) . : در آن منزل امير اعظم يوسف بيك ولد خورشيد بيك و محمد بيك دخارلو و بعضى
( 4 ) .K: مراد بيك
( 5 ) .P: حشمت
( 6 ) .P: قال
( 7 ) . كذا در تمام نسخ
( 8 ) .KF: جانغى