بيت
مانند پنبه دانه كه [ در ] پنبه تعبيه است * اجرام كوه گشته نهان در ميان برف
از شدّت برودت عقرب برج فلك با آنكه بر لب تنور فروزان خورشيد تابان بود ، در ممر ثقبهء افق فسرده مانده و دلو چرخ با آنكه در گرمى بازار روز از چاه مشرق بيرون مىآمد ، تأثير زمهريرش در هوا خشك داشته ، از مبدأ انحدار امطار تا سطح فضاى « 1 » استقرار خطوط باران چنان منجمد گشته كه گويى استاد صنع به مسامير فضّه تخت سيمين زمين را تزيين مىدهد « 2 » تا « 3 » بر حوالى اين قصر آبگون از ستونهاى عاج محجّرى جهت آيين مىنهد .
سحاب اسودفام از تأثير برد متحجّر و ( 60 - ر ) برق متضرّم همچو شعلهء نار كه در حجر الزّند « 4 » استقرار دارد ، در او گريخته و دانههاى تگرگ بر سطح سيم فام زمين گويى عقد مرواريد عذرايى « 5 » بر نحر بيضاى او گسيخته .
بيت فارسى
چرخ از تگرگ ، ريزش دُرّ يتيم كرد * بر كاغذ سفيد چه افشان سيم كرد
در وسط چنين شتابى كه اگر توسن خنگ گردون از جلّ سحاب سر برآوردى ، ديگر از تاب سرما به نهيب رعد و مقرعهء برق از جاى خويش حركت نكردى ، براق برق رفتار عزيمت را استركاب فرموده ، به طالع « 6 » مسعود كه سعود سپهر ناظر و [ چون ] « 7 » نحوس از طالع و عاشر ساقط بودند از تبريز به صوب ديار بكر نهضت فرمود . مواكب عزّ و اقبال از يمين و يسار روان و جنايب امانى و آمال از اطراف و جوانب دوان ، هزار دست همچو دست چنار گشاده ، استقامت دولت او را جوينده و پويان و هزاران ديده همچو ديدهء نرگس بر « 8 » راه نهاده ، بازگشت آن بهار سعادت را نگران بود .
هامش
( 1 ) .F: فزاى
( 2 ) .F: ميد
( 3 ) .F: يا
( 4 ) .F: زندان
( 5 ) .K: عذرايى + است .
( 6 ) .P: طالعى
( 7 ) .KPF: ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .
( 8 ) .F: برو ؛Kيره