ز بازوى خود كرده روز وغا * به گرز گران سرزنش ديو را
مقدم مكرّمش به تلقّى صنوف نوازشهاى خسروانه اختصاص يافت و اكناف آمالش به خلع و ملابس عواطف پادشاهانه موشّح گشت . نسايم عطوفت سابق نهال اشفاق لاحق را در اهتزاز آورد و به تذكار قدمت خدمت ، لسان مراحم خسروانه را به منطوق
ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً
[ 17 / 24 ] ناطق ساخت .
ديگر روز ، سفيده « 1 » دم كه برف بياض صبح بر قلّهء كوه مشرق نشست ، موكب پادشاهى از بند ماهى توجّه صوب بلدهء بدليس « 2 » فرمود و در منزل رسوه « 3 » كه موقع آن بر دو سه فرسخى بدليس است ، تراكم برف به حدّى رسيده بود كه از تماس سطح برف با سطح سپهر كبود عينى زرق در ديدهء هر بينا ، متمثّل مىگشت ، بلكه طارم نيلگون در بياض او همچو خالى از نيل بر چهرهء عذرايى جميل مىنمود . فلك روز به مسبّحات خورشيد از بام خويش برف مىرفت و جهان در تراكم برف از سواد ظلمت شب در ديده سرمه [ مى ] « 4 » كشيد .
بيت
مانندهء انار كه در پنبه گم شود * نار اثير گشته نهان در ميان برف
چون تراكم برف از عبور عساكر همايون مانع بود ، جماعت تواچيان به تهيهء معبر لشكر مأمور شدند و خيال « 5 » برف كه همچو اعمار اعداى دولت در بىثباتى حاكى بود ، از مضمون مصراع :
عمر برف است و آفتاب تموز
از پيش موكب خورشيد تأثير برداشتند .
افواج لشكريان همچو كواكب كه بر طريق مجرّه عبور نمايند ، در سطح آن طريق
هامش
( 1 ) .K: سپيده
( 2 ) .K: بتليس
( 3 ) .P: رهوه ؛K: رصوه ؛ با توجه به صفحات بعد عالم آرا تصحيح شد .
( 4 ) .PF: ندارد ، از نسخهءKافزوده شد .
( 5 ) .K: جبال