شايد تغبيه با غين نقطهدار صحيح باشد يعنى گول زدن و فريب دادن ، اگر مقبول افتد .
19 / 6 : الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين ، شهرت دارد كه حديث است ولى ثعالبى گويد سخن ابن عائشهء قرشى است . يعنى گريختن از چيزى كه در توانائى نيست ، روش پيغمبران است .
19 / 7 : و من نجا برأسه فقد ربح ، مصراع است ، يعنى هركه سر خويش را نجات دهد سود كرده است .
19 / 11 :
كان بلاد اللّه و هى عريضة * على الخائف المطلوب جحرة فأرة
گوئى شهرهاى خدا با پهنائى كه دارد براى هركسى كه ترسان است و در جستجوى او هستند ، سوراخ و لانهء موشى است ، جحر به تقديم جيم بر حاى بىنقطه يعنى سوراخ ولى جحرة با افزايش تا را نديدهام ، شايد روايت كفة حابل درستتر باشد . كفة با كسر كاف در اينجا به معنى دام و حابل به معنى صياد است .
23 / 8 :
تُؤْتِي
. . . برخى از آيه است : پادشاهى را به هركه خواهى دهى .
23 / 11 : صغانيان معرب چغانيان است .
23 / 12 : كلمهء اهتمام شايد انضمام باشد .
24 / 2 :
وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ
پارهاى از آيه است : به عهد و پيمان وفا كنيد .
26 / 12 : خمدت ( با خاء نقطهدار ) يعنى باد سوخرا خاموش شد و بخفت و باد شاپور وزيدن گرفت ، مقصود از باد پيروزى است . اينكه در اول اين عبارت مصراع نوشتهاند ، نبايد صحيح باشد زيرا وزن ندارد . اما بهنظر مىرسد كه يك بيت كامل بوده و تحريف و تصحيف ناسخان آن را بدين صورت درآورده باشد . ضمنا اگر بيت نباشد عبارت يا مثل ضعيف التأليفى است لازم است دانسته شود كه مصراع در عروض عربى با چنين وزنى فقط بايد خمدت ريح سوخرا باشد و دنبالهء آن چيز ديگرى بوده است كه فعلا صورت محرف آن مانده است . شايد بيت در اصل چنين بوده باشد : خمدت ريح سوخرا * ولسابور هبت .
27 / 6 : ولدت . . . يعنى در زمان پادشاه عادل به جهان آمدم ، مشهور آن است كه حديث است :
31 / 5 : سيما : بدون تشديد ياء به معنى نشان و علامت است .