به محاصرهء قلعه شوشى اقدام ورزيد و جناب آصف الدّوله نيز درين باب با او همداستان گرديد كه اول بايد قلعه شوشى را به دست آوريم و پس از آن همت به تسخير ولايت تفليس صرف بريم .
از آن طرف ينارال مددوف نام كه از جمله ينارالان با اعتبار روسيهء بدفرجام بود ، جمعيّتى كامل از پياده و سوار قزّاق و ارامنه و صالدات روسيه جمع نمود و مساوى بيست عرّاده توپ البرزكوب برداشت و روى زشت به استرداد شهر و قلعه گنجه گذاشت . امير خان سردار قاجار را هواى جانفشانى بر سر افتاد و قلعه گنجه را به نظر على خان مرندى سپرده روز يكشنبه چهارم « 1 » شهر صفر المظفر در ركاب نوّاب اميرزادهء اعظم محمد ميرزا به جانب شمكور روى نهاد .
در خرابههاى شمكور فى ما بين جنود منصور و مددوف مغرور مقابله واقع شد و امير خان سردار را از ضرب گلولهء آتشين تفنگ شربت شهادت نافع افتاد . تاريخ قتل امير خان از كلك مؤلّف تراويد و يادگار را درين رساله ثبت گرديد . « 2 »
لمؤلّفه :
تيغ بيداد روس بد بنياد * بند جان امير خان ببريد
خاورى بهر آن امير دلير * زد گريبان خويشتن بدريد
با سر آه گفت تاريخش * آهآه از امير خان شهيد
بالجمله بعد از قتل سردار با احتشام ، خيل اسلام از مجادله دست كشيدند و مددوف و همراهان همهجا توپزنان [ 362 ] عازم گنجه گرديدند . نظر على خان مرندى را قوهء واهمه طغيان كرد و قلعه و شهر را گذاشته جان خود را از آن غوغا بيرون آورد .
مددوف قلعه و شهر گنجه را تصرّف نمود و اين اوّل زهر جانگزايى بود كه در كام نصرت و ظفر آلود . در هنگامى كه نوّاب نايب السّلطنه در استخلاص قلعهء شوشى گيرودارى گرم داشت ، شاهد زشت سيماى اين خبر وحشت اثر از چهره برقع فروگذاشت فى الفور مهدى قلى خان جوانشير را به خدمت كوچانيدن ايلات قراباغ بهسمت قراچه داغ مأمور ساخت و خود از محاصرهء قلعهء شوشى دست كشيده با آنچه قشون به همراه داشت ، به
هامش
( 1 ) . مجلس : « چهاردهم »
( 2 ) . ملى : - « تاريخ قتل امير خان از كلك مؤلّف تراويد و يادگار را در اين رساله ثبت گرديد » .