تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
تقى خان بزچلوى ساكن گوگچه دنكيز « 1 » از طرف دره چچك بر سر اسبان توپ‌خانهء كينياز كه در حمزه چمنى بودند ، تاختن نموده و مستحفظين را يك‌جا از تيغ « 2 » گذرانيده و اسبان را گرفته كينياز پاى فرار به قراكليسياى پنبك برگشود . اين فتوحات متواليه در يكشب از فرّ طالع خسروى نقاب از چهره برگشود . سرها و اسرا در پيشگاه حضور انور جلوه نمود . نوّاب نايب السّلطنه بعد از ورود به تبريز اولا الكسندر ميرزاى والى گرجستان و مصطفى خان شيروانى و محمد حسين خان شكارى را با تداركات لازمه از نقد و غيره به صوب گرجستان و شيروان و شكّى روان فرمود و حاجى محمّد خان قراگوزلوى كبوتر آهنگى را با فوجى از غازيان به اتفاق مصطفى خان شيروانى نامزد نمود . پس از آن امير خان قوانلوى قاجار [ 359 ] سردار با مهدى قلى خان جوانشير از راه مقرى و محالّ برگشاط « 3 » روانه كرد و هريك از مأمورين را فرمايشات در باب اجماع ايلات و اجتماع اهالى ولايات به عمل آورد و خود - متوكلا على الله - به آراستگى تمام در روز شنبه بيست و دويم شهر ذى حجّة الحرام روانهء قراباغ شد و روز جمعهء بيست و ششم شهر مزبور از باده فتوحات نمايان‌تر دماغ آمد . تفصيل ماجرا اين‌كه ، طايفه روسيه از عزايم ملوكانهء صاحبقران كشورستان آگاه شدند و ده « 4 » هزار نفر صالدات مستحفظين محالّ گروس و خنزيرك و چناقچى را به قلعه شوشى خواسته مهيّاى كارزار آمدند . صالدات مزبور در عرض راه با نوّاب اسماعيل ميرزا تلاقى كردند و از طرفين آتش حرب شعله كشيد . حاجى آقا لر بيك قراباغى هم با فوجى از اهل قراباغ از عقب روسيه درآمدند و مجاهدين اسلام به شوق جانفشانى و جانستانى بر آن جنود شيطانى حمله‌آور شدند . نوّاب وليعهد زمان نيز در هنگام گيرودار در رسيده خيول مجاهدين را ياور كردند . « 5 » از هنگام زوال تا وقت غروب ، جنگ پيوسته بود تا بالاخره از فيض‌بخت شاهنشاه با احتشام و بركت « 6 » تكبيرات مجاهدين اسلام رشته قرار آن كفره ظلام گسسته
هامش
چخوز سعد در زمره محدود بيگلر بيگى ايروان بوده است . ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، صفحات 187 و 191 - 1982 ) . ( 1 ) . مجلس : « گوگچه و نكيز » ( 2 ) . ملى : « منع » ( 3 ) . نام منطقه اطراف رودى به‌همين نام در جنوب گروسى . اين رود به ارس مىپيوندد . ( ر . ك : سازمان ادارى حكومت صفوى ، صفحه 195 ) . ( 4 ) . مجلس : « دوهزار نفر » ( 5 ) . مجلس : « گرديد » ( 6 ) . ملى : « موكب »