آمد . موازى پانصد نيزه سر و يكهزار نفر زنده از آن قوم بداختر و چهار عراده توپ و ساير اسباب ديگر به دست آمد و سرها و اسرا در روز چهارشنبه يازدهم شهر محرّم الحرام سنهء يكهزار و دويست و چهل و دو در خارج اردبيل منظور نظر شهريار حقپرست شد . در قلعهجات گروس و خنزيرك و چناقچى ، مستحفظين امين نهادند و آنچه لوازم ما يحتاج بود ، به ايشان دادند . بالجمله حاجى محمد خان قاجار دولو بعد از تصرف قلعهگرمى به همراهى مير حسن خان ولد مصطفى خان طالش و آقا سليمان گيلانى سرهنگ فوج شقاقى بر سر قلعه لنكران رفتند و از باطن اسلام و يمن بخت شاهنشاه با احتشام آن محكمه محكم را به اندك كوششى گرفتند .
از غرايب اتفاقات آنكه ، در چهارده سال قبل ازين - از قرارى كه ذكر شد - جماعت روسيه بد آيين قلعهء لنكران را در « 1 » شب تاسوعا برگشادند و باز در همان شب از تصرف دادند . اموال اندوخته در آن قلعه كلّا غازيان مظفر را كسيب شد و مژده اين فتح نمايان در روز پنجشنبه دوازدهم شهر محرّم الحرام سامعه افروز اولياى دولت جاويد نصيب آمد . دويست نفر اسير با چند « 2 » عراده توپ در همان روز منظور نظر اولياى دولت شوكت همايون گرديد و فرمان اعلى به تخريب قلعه لنكران به شرف صدور رسيد . در نهضتى از مجاهدين اسلام قلعه ساليان نيز مفتوح شد و پيكر مخالفين از ضرب خنجر مؤالفين مجروح آمد از جمله اجناس منبّره در قلعهء ساليان ، يكصدهزار خروار آرد بود كه مجاهدين را بر كسيب افزود و باقى غنايم را بر اين فقره قياس مىتوان نمود .
حكومت ولايت طالش با لقب اسبق المجاهدين به مير حسن خان ولد مصطفى خان داده شد و ابواب مرحمت بىكران بر چهرهء او گشاده آمد . معادل پنج كلّه منار در برابر معابر شرقى اردبيل از رؤوس منحوس روس افراشته گشت و در امتداد زمان ، اين آثار شگرف در روزگار به يادگار گذاشته [ شد ] . موازى چهارصد نفر از اسراى آن قوم بد اختر با ده عرّاده توپ به انعام سركار شاهزاده سيف الدّوله العليه سلطان محمود ميرزا « 3 » به اصفهان فرستاده و بقيهء اسرا برحسب امر اعلى عزيمت [ به ] دار الخلافه طهران را آماده آمدند بالجمله نوّاب نايب السلطنه اغورلو خان پسر جواد خان زيادلوى قاجار حاكم
هامش
( 1 ) . ملى : « تا »
( 2 ) . مجلس : « سه »
( 3 ) . مجلس : « محمد ميرزا »