ذكر مجادله نوّاب نايب السّلطنه با سرداران سپاه دولت عثمانى و شكست آن خيول شيطانى از تأئيدات حضرت سبحانى و بخت بلند اعليحضرت صاحبقرانى و گردشات آسمانى « 1 » و قرار معاهدهء ثانى
بعد از آنكه پاشايان دولت عثمانى قرار توقّف نوّاب اشرف و الا را در اردوى حسن خان شنيدند ، در تسخير توپراق قلعه بيشتر مصرّ گرديدند . مستحفظين قلعه باز آدم به اردوى و الا تعيين و مراتب را عرضه داشت راى خورشيد قرين نمودند . آتش غضب قيامت لهب زبانه كشيد و قرار توقّف يكشنبه را نيز موقوف كرده و حسين خان سردار و حسن خان برادر او را برداشته ، با فوجى از غلامان و چند نفر بلد به سمت اردوى روميان روانه گرديد . قريب به سنگر كه رسيدند ، روميان جمعيّت قليلى به نظر درآورده و معادل چهارهزار نفر دلوباش منتخب كرده با چهار عرّاده توپ از پناه پشتهء [ اى ] كه سركوب بود آمدند و با آن جمعيّت قليل مشغول زدوخورد شدند .
جلال الدّين محمّد پاشاى چاپان اوغلى ، ابراهيم پاشا را با دههزار نفر به محافظت سنگر گماشت و حافظ على پاشا را كماكان به محاصرهء توپراق قلعه گذاشت و خود با سليم پاشاى حاكم بايزيد و پنجاههزار نفر از روميان عنيد و توپخانهء شديد از سنگر برآمده در صحرايى وسيع چند تيپ ترتيب داده در برابر صفوف سپاه ايرانى جلوهگر شد . چون هنوز جمعيّت سرباز و توپخانهء سركار و الا در عقب بودند ، روميان به ملاحظات چند در ابتدا سركوبها و پشتههايى كه در آن دشت بود تصرّف نمودند . در هر سر پشته و سركوبى جمعى از قدراندازان زبردست و چند عراده توپ گذاشتند و همّت قاصر بر آن گماشتند كه بعد از صفآرايى خود از نشيب و مأمورين فراز بر لشكر ظفر طراز عرصه را تنگ آرند - و العياذ باللّه - نيّت بر چشم زخم گمارند .
پس از آنكه افواج قاهره و توپخانه شاهره « 2 » از عقب رسيد ، حضرت وليعهد زمان بدون ملاحظهء خستگى و تشنگى ايشان كه شصت و هفت فرسخ راه پيموده بودند ،
هامش
( 1 ) . مجلس : « حضرت صاحبقرانى و تأئيدات آسمانى » .
( 2 ) . ملى : « شاهزاده » .