در همان لحظه مصمّم جدال شد . چون در تصرّف [ 331 ] سركوب و پشته از خيالات خام روميان آگاه شده بود ، نخست لشكر قيامت اثر را حكم به يورش آنها فرمود . از طرفى حسن خان قاجار قزوينى با افواج قاهرهء خوئى و ايروانى و نخجوانى ، و از سمتى ديگر نجف قلى خان گرّوس و جعفر قلى خان مرندى و قاسم خان تركمان و محمّد رضا خان برادر ابراهيم خان بادكوبه [ اى ] با سربازان تبريزى و مرندى چون دعاهاى مستجاب بر آن پشتهها يورش برده و از گلولههاى پىدرپى توپ و خمپارهء روميان روى باز پس نكرده بر فراز پشته رسيدند « 1 » و افواج ابواب جمعى حسن خان كمال كوشش و جلادت به عمل آورده توپخانه روميان را متصرّف گرديدند .
چاپان اوغلى چون اين نوع جانفشانى از لشكر ايرانى ملاحظه نمود ، جمعى ديگر را به امداد اشخاصى كه در سركوبها مشغول جدال بودند پاى تهوّر برگشود . روميان در فراز پشته مردانگىها كردند و يك دفعه توپخانهء خود را پس گرفته بار ديگر از وقوف و جلادت حسن خان بهطورى كه گرفته بودند ، سپردند . بالجمله ازين جسارت روميان حوصله حضرت وليعهد زمان به سر رسيد و نوبت جدال در آن دشت پهناور گرديد . قول همايون و تيپ امير خان خالو را كه در برابر تيپ چاپان اوغلى و تيپ سليم پاشا بود ، حكم به يورش داد و ساير تيپهاى ميمنه و ميسره و قلب و جناح را كلّا بر سر تيپهاى روميان فرستاد .
آن درياهاى موّاج به يك دفعه از جا حركت و روى به افواج رومى آوردند و روميان نيز در اوّل وهله « 2 » خيرگى كرده پاى ثبات افشردند . در آن يورش لطفعلى [ خان ] كتول كه بر سر توپخانه روميان تاخته دو نفر توپچى را نيز از پا درانداخته بود ، به سبب گلوله [ اى ] كه بر دهانش خورد فى الفور بمرد . بالجمله در آن هنگامه كار از پيكار توپ و تفنگ درگذشت و از آميزش آن دو سپاه كينهخواه نوبت جدال خنجر و شمشير گشت .
القصّه از تفضّلات خداوندگار كارساز و بخت بلند صاحبقران عدو گداز و سعى حضرت وليعهد جلادت انباز و دليرى دلاوران ظفر طراز ، چاپان اوغلى كار را ديگرگون ديد و سلامتى تن را خواسته چون بخت وارون خويش برگرديد . تا اندرون سنگر در
هامش
( 1 ) . ملى : « رميدند » .
( 2 ) . ملى : « وحله » .