جانب اين دولت خداداد به وزراى بغداد و سفراى روم اظهار شد كه هرگاه خلاف رضاى دولت عثمانى نباشد ، لشكرى از سمت فارس به تنبيه آن جماعت مأمور شود . اولياى آن دولت به ملاحظات چند به اين معنى تن در ندادند و طايفه وهّابى جرى شده دست تعدّى به نهب و غارت سرحدّات مملكت فارس برمىگشادند . لهذا راى عالمآراى شاهنشاه فيروزىلوا چنان قرار گرفت كه معتمدى زباندان نزد محمّد على پاشاى والى مصر مأمور گشته هم مراتب رضاى خاطر همايون را از حسن سلوك او با حاج عجم بيان سازد ، هم به سخنان [ 315 ] غيرتانگيز در باب اضمحلال طايفه وهّابى بىتميز به تحريك او پردازد . انجام اين خدمت را به عهده نوّاب نايب السلطنه محول نمود و نوّاب معظم اليه نيز حضرت حاجى حيدر على خان شيرازى برادرزاده حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله سابق را كه هم نايب الوزاره و هم صندوقدار محرم او بود ، عامل اين عمل فرمود . موازى يك قبضه شمشير خراسانى مكلّل به يواقيت « 1 » رمّانى و لعل بدخشانى به افتخار پاشاى مزبور عنايت و خان مذكور با تداركى موفور روانه آن ناحيت شد .
بعد از ورود رسم سفارت را به واجبى به عمل آورد و در باب استيصال جماعت وهّابى و اضمحلال عبد اللّه بن سعود پادشاه نجد - از قرارى كه از امناى دولت قاهره دستور العمل داشت - با او مكالمات كرد . محمّد على پاشا را از طرز « 2 » مكالمات او آتش غيرت زبانه كشيد و ابراهيم پاشاى برادرزاده خود را در همان سال با جمعيتى وافر به سامان نجد روانه گردانيد .
پس از استيلاى بر آن جماعت ، شهر درعيّه را كه پاىتخت ايشان بود ، خراب كردند و عبد اللّه بن سعود را با دست بسته به دار الملك اسلامبول گسيل آوردند « 3 » برحسب حكم قيصرى در حومه ميدان تنش از بار سر آزاد شد و روانه ديار ميعاد گرديد .
در عرصه نجد از وجود خبيث آن ناپاكان آثارى كس نديد و رؤوس وهابيان ، سواران مصرىنژاد را بستهء فتراك گرديد . القصّه حاجى حيدر على خان بعد از اداى سفارت مقضىّ المرام « 4 » مراجعت نمود و در حوالى مكّه معظّمه با جماعت حاج مكرمه ملحق گشته و از راه شام عازم شده با ورود در ولايت تبريز گشود .
هامش
( 1 ) . جمع مكسر ياقوت
( 2 ) . مجلس : « طراز »
( 3 ) . ملى : « آورد »
( 4 ) . كامياب