تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
اعلى كه در ايام سياست والد مرحومش مقطوع الآلة شده بود ، به منصب جليل امير حاجى عجم سرافراز و با تداركى شايان روانه آن ديار لازم الاعزاز شد . جمعى از خوانين آذربايجان و عراق و غيره نيز در آن سفر عزيمت بيت اللّه كردند و هريك با تداركى شايسته روى به راه آوردند . در ورود به ولايت ارزنة الرّوم ، در خارج شهر منزل ساختند و چند روزى به سبب استجمام و استحمام به توقّف پرداختند . روزى از تجّار عجم كه در ارزنة الرّوم مىباشند ، خبرى به امير حاج رسيد كه به سر عسكر چنين حالى شده كه اموال بسيارى از تجّار ايرانى به همراه حاج است [ 314 ] و همه را به سبب فرار از گمرك در سراپرده حرم محترم جا داده‌اند . اهالى گمرك ارزنة الرّوم به اذن سرعسكر جمعيتى نموده اراده دارند كه فردا از شهر برآمده بىمحابا به حرم محترم ريخته اموال را بيرون آورند . امير حاج معظّم كه جوهرى است از غيرت صرف ، ظرف حوصله‌اش تصوّر اين سخن را برنمىتافت تا به استماع و وقوع چه رسد . فى الفور خوانين عراقى و غيره و اشراف اهل حاج را احضار و اين داستان را به ايشان اظهار كرده گفت كه : علاوه بر حميّت تشيّع ، پاى حفظ ناموس ولىنعمت اهالى اسلام در ميان است و ماها همگى ريزه‌خوار خوان احسان شاهنشاه اسلاميان . بايد تا جان در بدن داريم ، مراتب جانفشانى را به عمل آريم . همگى اهل حاج كه قريب به ده « 1 » هزار نفر بودند ، متّفق اللّفظ تعهدات كامل در امتثال امرونهى او نمودند . در همان شب قرار كار را حسب الواقع داد و اختيار اين قرار را در كف كفايت حاجى ربيع خان و حاجى على خان كزازى و حاجى نگهدار خان چگنى و دو سه نفر ديگر از معارف نهاد . على الصّباح معادل چهارهزار نفر تفنگچى جرّار صاعقه بار از ترك و تاجيك و غيره كه به همراه بودند فراهم آورد [ و ] در چهار طرف سراپرده همايون جابرجا و همگى تفنگ‌ها بر سر دست گرفته به انتظار نشستند و دل بر جان‌فشانى و جان‌ستانى بستند . امير حاج معزّى اليه خود نيز اسلحه حرب بر خود بسته و با جمعى از هواخواهان مسلّح و مكمّل در خيمه كه قريب سراپرده بود ، نشسته آمدند . ناگاه از طرف ارزنة الرّوم گمرك آقاسى و معتمدين سرعسكر با معادل دوهزار جمعيّت از
هامش
( 1 ) . مجلس : « دوهزار »