تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
شاهنشاه دين‌پرور همين مطلب را دست‌آويز فرمود و به شكار ولايت طارم ميل فرمود . « 1 » نوّاب نايب السّلطنه در منزل طارم شرفياب خرگاه سپهر جناب شد و پس از فراغ از صيد و شكار و استيفاى حظّ كامل از مرحمت شاهنشاه تاجدار مأمور اياب آمد . حضرت اعلى از منزل طارم به قريه لوشان نزول اجلال كرد و نوّاب محمد رضا ميرزا والى ولايت گيلان را با عمله‌جات كلّا برحسب احضار به آن ديار آورد . بعد از تحقيق مراتب پاره [ اى ] از صوفيّه و عمله‌جات نوّاب شاهزاده به سياست رسيدند و وزير مزبور با بعضى ديگر از شغل و عمل معزول گرديدند . چون بانى اين اعمال حاجى محمد جعفر قراگوزلو ساكن قريه كبوترآهنگ همدان عراق و سيد حسن همدانى بودند ، لهذا برحسب امر اعلى ، فاضل خان گرّوس ، « اميرجار » « 2 » با بعضى از چاوشان صلابت شعار محصل گشته مبلغ ده « 3 » هزار تومان نقد « 4 » به صيغه جريمه از ايشان وصول نمودند . در همان منزل لوشان فرستاده [ اى ] از نوّاب نايب السّلطنه وارد و معلوم شد كه سرخاى خان لگزى و مصطفى خان شيروانى و مهدى قلى خان جوانشير از تعدّيات جماعت روسيه روگردان ، و روى توسّل به دولت جاويد اركان آورده‌اند . فرامين مرحمت آيين به افتخار خوانين مذكور صادر و بر ودوش اعتبارشان از اعطاى خلاع فاخره ذو المفاخر شد . « 5 » جناب عبد اللّه خان امين الدّوله به جهت تفريغ محاسبات مأمور رشت گشت و عرصه دار الخلافه طهران را از ورود موكب مسعود پايه از ساحت سپهر كبود درگذشت . چون فى ما بين طوايف بختيارى عراق و ايلات فارس به سبب ييلاق و قشلاق نزاعى شده بود ، محمّد قاسم خان قوانلوى داماد ، به جهت اصلاح ذات البين برحسب امر همايون به دار السّلطنه اصفهان عزيمت نمود . در خلال آن احوال حاجى ميرزا ابو الحسن خان شيرازى كه از قرار نگارش مدّت سه سال مىشد كه به سفارت « 6 » دولت بهيّه انگريز رفته بود ، وارد گرديد .
هامش
( 1 ) . مجلس : « نمود » ( 2 ) . جارچى در تركى يعنى منادى يا چاوش و يحتمل جارچيان نوعى صاحب‌منصب رابط ميان فرمانده و افراد بودند . رئيس جارچيان را جارچى باشى گويند . ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 61 ) در اين زمان جارچى باشى عهد صفوى را امير جار يا « مير جار » مىناميدند . ( 3 ) . مجلس : « دو » ( 4 ) . مجلس : - « نقد » ( 5 ) . ملى : « و المفاخره » ( 6 ) . ملى : - « سفارت »