باز شاه محمود را غول غوايت « 1 » در كاخ دماغ منزل ساخت و به اغواى بنياد خان هزاره و اويماقات جمشيدى و فيروزكوهى پرداخت . ظاهرا نوّاب حسن على ميرزا ، صيت عزيمت هرات را در داد و در باطن به عزم تدمير محمد خان قرايى به سامان تربتحيدريّه روى نهاد . على العجاله ولايات باخرز « 2 » و شهرنو « 3 » را از تصرف بنياد خان انتزاع نمود و نظم آنجا را به عهده امير قليچ خان تيمورى محوّل فرمود .
از سركردگان ركابى ذو الفقار خان و مطلّب خان با جانبازان سمنان و دامغانش در ركاب بودند و از امراء خراسان ، امير حسن خان طبسى و محمّد خان قرايى با سواره و پياده خويش در عرض راه رخ بر خاك پاى سمند صرصر تك سودند .
چون بناى كار محمّد خان قرايى بر حيله و تزوير بود و از قرارى كه به عرض اشرف رسيد ، در آن سفر بعضى خيالات خام نسبت به سركار شاهزاده با احتشام تصوّر مىنمود ، نوّاب والّا مىخواست او را به سلسله گرفتارى اندازد ، [ امّا ] امير حسن خان طبسى نمىگذاشت كه حضرت اشرف به اين كار پردازد . از قضاياى اتّفاقيّه در سامان تربت شيخ جام درحالىكه امير حسن خان در چادر محمد خان نشسته ، همّت بر انتظام مهّام جزايرچيان خويش بسته بود ، به مرگ مفاجات درگذشت . ظهور اين قضيّه باعث گرفتارى محمّد خان گشت . كاركنان قضا آن يك را روانه ديار بقا نمودند و فرّاشان شاهزاده قضا امضا اين يك را پالهنگ سياست بر گردن افزودند . بعد از ظهور [ 311 ] اين مقدّمه به جانب تربت حيدريّه شتافتند و بازماندگان محمّد خان « 4 » كه در قلعه بودند چند روزى خوددارى كرده روى از خدمت برتافتند . بالاخره به سبب پيغام عجزآميز محمّد خان ، مادرش با دو پسر ديگر على خان و مهدى قلى خان و كليّه [ اهالى ] قلعه تربت به اردوى معّلى آمدند و مستدعى عفوزلّات او شدند .
نوّاب شجاع السّلطنه اين مطلب را از روى استمزاج « 5 » به درگاه خسرو با تختوتاج
هامش
( 1 ) . گمراهى
( 2 ) . ولايت باخرز در خراسان ، از شمال به تربتجام از مشرق به هرىرود در مرز افغانستان ، از مغرب به كاشمر ( ترشيز قديم ) و از جنوب به قائنات يا بيرجند امروزى ختم مىشده است . امروزه بخشى از اين ولايت شهر تايباد ( طيبات ) خوانده مىشود .
( 3 ) . در جنوب غربى شهرستان تربتجام در استان خراسان .
( 4 ) . مجلس : « و باز محمّد خان »
( 5 ) . زمينه به دست آوردن ، استفسار كردن ( معين ذيل استمزاج )