اعلى به افتخارى بىنهايت قرين آمدند . در ساعتى سعيد ، عقد يك جهان ماه و خورشيد بسته شد و در شبى خرّمتر از روز نوروز آن كواكب فيروز بههم پيوسته آمد .
چون نوّاب وليعهد ثانى نسبت به هريك از چاكران دربار خسروانى اكرامى فراوان نمود ، اين بندهء آستان را زياده از همگنان انعام نمود ، لهذا تاريخ اين جشن همايون به نام نامى او موزون و درين روزنامچه ميمون ثبت افتاد .
لمؤلّفه :
ثانىّ وليعهد محمد شه دانا * آمد سوى رى ديد پى طوى تدارك
از لطف شهنشه رسدش باج ز ايران * وز فيض تبارك بودش « 1 » تاج به تارك
آراست يكى جشن در آن عرصه چو مينو * بگذاشت به تارك ز شرف تاج تبارك
زين شاه بود ياور ناهيد سعادت * زين سور بود بر سر مرّيخ بلارك
آثار نشاطش ز يبارك به ورامين * آواى سرورش ز ورامين به يبارك
اكرام در و لعل برى از عدد و وزن * انعام زروسيم عرى از من و چارك
در سور بلى نقل شهان است در و لعل * گر نقل گدايان بود از كشمش و خارك
خيرات ز بس صرف درين سور همايون * شد خصم گرفتار به آسيب خيارك
پس كرد رقم خاوريش از پى تاريخ * سورى چه به ثانّى وليعهد مبارك
بعد از فراغ ازين سور همايون در روز يكشنبه دوازدهم شهر جمادى الاول موكب همايون به عزم زيارت روضهء مطهّرهء بضعهء جناب احمدى به دار الايمان قم شتافت و از آنجا نيز چند روزى به تماشاى عمارت جديد چشمهء فين به دار المؤمنين كاشان تشريففرما گرديد و بعد از طى محافل عشرت ، عازم مراجعت [ شد ] و روز جمعه دويّم شهر جمادى الثانى مجددا عرصه دار الخلافه از يمن ورود خسرو مسعود آرايشى تازه يافت .
چون بعد از مأموريت محبّعلى خان خلج به سفارت دولت عليّهء عثمانى لازم بود كه سفيرى از آن دولت سنّيه رهسپار اين شوكت عليّه گردد ، لهذا درين اوقات ، سليمان افندى نام از جانب سلطان محمود خان خداوندگار روم به اتفاق احمد چلبى فرستاده داود
هامش
( 1 ) . ملى : « رسدش »