رضا قلى خان به جهت انجام تدارك آن سفر روى به معاودت خبوشان گذاشت . در هنگام ميعاد از آمدن انكار نمود ، والى غير النّهاية بر مراتب استكبار افزود و نوّاب و الا او را به حال خود گذاشت و راه دربار همايون برداشت . بعد از ورود به دار الخلافه مورد تفقّدات فراوان شد و مأمور توقّف تا نوروز فيروزى نشان آمد . نوّاب حسين على ميرزا فرمانفرماى مملكت فارس هم حسب الاحضار به درگاه معلّى « 1 » شتافت و نعمت ملاقات برادر خجسته اختر را دريافت .
از وقايع جانگدازى كه سه روز قبل از نوروز فيروز اتفّاق افتاد اينكه ، امير كبير حاجى محمد حسين خان عز الدينلوى قاجار مروزى مخاطب بار روى به عالم بقا نهاد .
عموم مردم از فقدان آن امير فاضل كامل اديب اريب حسرتها خوردند و نعش عزيزش را به اماكن مشرّفهء عتبات عاليات برده در آن خاك شريف سپردند .
[ مصرا ] ع :
حيف دانا مردن و افسوس نادان زيستن
تاريخ وفات او از كلك مولف تحرير و درين رساله تسطير يافت
لمؤلّفه :
درين ميخانه آخر درد مرگ است * نيرزد صاف دوران با چنين درد
[ 303 ] جوانان پير كرد و برد از راه * فريب او نشايد اى جوان خورد
فتد در چنگ مرگ آدمى خوار * چه تازى چه عجم چه ترك و چه كرد
دريغ از خان مروى آن اميرى * كه گوى مردى از اهل جهان برد
حسين اسم و حسن رسم آنكه مىبود * بزرگش جود و آز عالمش خرد
ز ايل خاص عز الدينلوى قاجار * كه از اجداد پا در مرو افشرد
به باب شه مخاطب بود دربار * بناگه از قضاى مبرم آزرد
درين گلشن كهن سروى سرافراز * ز جور تند باد مرگ افسرد
ربودى خود زرّين از سر مرد * گرفتى گرز رويين از كف گرد
فصاحت هرچه خواهى در كلامش * فصيحى مثل او گردون نياورد
هامش
( 1 ) . مجلس : « اعلى »