از حمايت كارپردازان اين دولت جاويد اركان بر ولايات « 1 » هرات و قندهار و كابل الى حدود ديرهجات « 2 » و مضافات مسلط شد و نام پادشاهى بر خود اطلاق نمود ، ولايات هرات و سبزار « 3 » و فراه را به حاجى فيروز الدين برادر خود تفويض داشت و خويشتن با ساير برادران و فرزندان در قندهار و كابل رايت استبداد برافراشت .
در سال قبل كه نوّاب شجاع السلطنه حسن على ميرزا به والىگرى مملكت خراسان شتافت ، حاجى فيروز « 4 » از عزيمت نوّاب معزى اليه به صوب هرات كه در همين سال اتفاق افتاده بود و « 5 » صدماتى كه از لشكر فيروز به او رسيد ، وحشتى كامل يافت . امور ولايت متصرّفى خويش را متزلزل ديد ، لهذا از متابعت اين دولت خداداد روى برتافته به دامان حمايت محمود شاه برادر خويش متوسّل گرديد . بنابرآن ، ملك حسين ولد خود را با حسن خان ناظر روانه كابل ساخت و به تمنّاى جيشى فراوان و سردارى رفيع الشأن پرداخت . استرداد ولايت غوريان را بهانه كرد و اين تمنا را در حضرت برادر به عمل آورد .
محمود شاه از تمناى برادر حماقت سير شاهد مطلوب را در آغوش ديد و فتح خان باركزائى افغان وزير خويش را به جهت تدارك اين عزيمت برگزيد . نام اين فتح خان در السنه افغان ، فتحى خان شهرت دارد ، و ليكن از قرار ملاحظهء سجع خاتمش فتح خان به فتح اوّل و كسر ثانى به حاى حطّى زده است .
سجع مهر :
چو بخت و دولت محمود شه معظم شد * غلام خاص فتح خان وزير اعظم شد
بالجمله در مجالس متعدده امير و وزير بزم مشاورت آراستند و عاقبت به اين نيت برخاستند « 6 » كه فتح خان با جمعيتى شايان و تداركى نمايان به صوب هرات شتافته به هر سياق كه داند و به هر طريق كه تواند كار هرات را يك طرف و حاجى فيروز و متعابعانش را اسير زندان حسرت و اسف سازد . پس از اطمينان از كار هرات ، به عزيمت تسخير
هامش
( 1 ) . ملى : « ولايت »
( 2 ) . ملى : « ديرجات »
( 3 ) . نام شهرى است در افغانستان ؛ ملى : « سبزوار »
( 4 ) . ملى : + « را »
( 5 ) . مجلس : « افتاد »
( 6 ) . ملى : « برخواستند » ؛ مجلس : « خاستند »