تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
اعتبار درباره حضرت وقايع‌نگار مبذول داشته و رشيد خان درّانى را با پيشكشى فراوان به اتفّاق مشار اليه به سفارت برگماشت . مشار اليهما در اواخر شهر ذى قعدة الحرام وارد آستان خلافت نشان [ شدند ] و پيكش فيروز از نظر معدلت اندوز گذشته موقع قبول و استحسان يافت . چون مطلب رشيد خان عمده بود ، لهذا چندى در دار الخلافه او را موقوف داشته در سراى جناب ميرزا محمد شفيع صدراعظم به خوشى به سر مىبرد تا از قرارى كه - انشاء الله تعالى - ذكر خواهد شد ، روى به صوب مقصود آورد . بالجمله در اواسط شهر ربيع الاوّل سنه يكهزار و دويست و سى و يك كه عرصه كوه و هامون از نزول برف سيمابى سلب گرديد و ساحت دار الخلافه از شدت سرما و برف به طرزى عجب [ شد ] موكب همايون به عزم شكار مسيله كه از گرمسيرات قم است ، عزيمت نمود . پس از آن‌كه عرصه كوه هامون از وجود كبكان خوش‌خرام و آهوان سيم اندام خالى گرديد ، به عزم زيارت حضرت معصومه - صلوات الله عليها - نهضت فرمود . روزى سه چار [ بار ] در آن روضه مينو آثار اوقات به خضوع و خشوع به سر شد و پس از آن قهستان قم و سامان ساير البلوك و اخلاج از فرّ نزول حضرت صاحبقران معدلت شمول طعنه‌زن سپهر « 1 » اخضر آمد . يوسف خان گرجى سپهدار عراق و خوانين عراقى « 2 » جبهه‌ساى آستان فلك پاسبان و از گذرانيد پيشكش دلكش مورد عنايات و تفقّدات بىپايان شدند بعد از استيفاى حظّ كامل از شكار كبكان و آهوان شيرين شمايل باز خاطر همايون به رجعت دار الخلافه مايل آمد . در روز دوازدهم شهر ربيع الثانى ، آن عرصه بهشت مبانى را از يمن نزول حضرت صاحبقرانى طراوتى بىاندازه حاصل شد . در خلال اين احوال مهدى قلى خان دولوى قاجار بيگلر بيگى استرآباد و يموت ، حسين و قربان نام ايكدريموت را كه ولدان يك نفر از قاتلان مرحوم حسين قلى خان والد بزرگوار داور تاجدار بودند ، گرفته به دربار سلطانى فرستاد در عرض راه ، قربان نام ، شب هنگام خود را بكشت . حسين نيز خواست خود را بكشد ، تيغى كه در دست داشت به زنجير گردن او كشيده شد و دم تيغ
هامش
( 1 ) . ملى : + « آمد » ( 2 ) . ملى : - « عراقى »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 416 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )